X
تبلیغات
هم راهانم






عکس های از بامیان سرزمین کوهن  

سلام به دوستانی خوبم آمید وارم در هر گوشه از این کوره یی خاکی هستین پروز و موفق باشین

اگر مایل بودید از شهر تمدن از شهر عشق از شهر هنر و علم دیدن کنید روی سایت زیر کیلید کنید

http://images.google.be/images?hl=nl&q=bamiyan&um=1&ie=UTF-8&sa=X&oi=image_result_group&resnum=5&ct=title

گل کاری از: شجائی| جمعه بیست و چهارم آبان 1387 | 14:20 | + | موضوع: |

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه "تبر و باغ گل سرخ  

baba gul surkh by you.

اطلاعیه دبیرخانه

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه "تبر و باغ گل سرخ"

تا کنون از نشر فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه "تبر و باغ گل سرخ" بیش از دو ماه می گذرد که با توجه به اهمیت موضوع، استقبال گسترده شاعران متعهد مقاومت و ضرورت توضیحات بیشتر پیرامون فراخوان، دبیرخانه اهم نکات را در این راستا مشروحاً به اطلاع می رساند:

1-     با توجه به آثار رســــیده از هم اکنون حروفچینی مجموعه شروع شده است و به همین خاطر دبیرخانه یک ماه از مدت ارســــال آثار را کاهـــــش می دهد و آخــــرین مهلت ارسال آثار را 1/10/87 اعلام می نماید.

2-     دبیرخانه صراحتاً اعلام می نماید که مجموعه سوم "تبر و باغ گل سرخ" بانی خاصی ندارد و چاپ مجموعه با هزینه پیش فروش آن تضمین یافته است که تا کنون نیز ادامه دارد. در خصوص پیش فروش مجموعه علاقه مندان تنها با تماس و هماهنگی با شماره تلفن های مندرج در این اطلاعیه می توانند همکاری و مشارکت نمایند. در غیر این صورت دبیرخانه هیچ ضمانت و مسئولیتی به عهده ندارد.

3-     شاعران ارجمندی که افزون بر سروده های خود آثاری از دگر شاعران مقاومت در دست دارند صمیمانه تقاضا می شود که آثار مذکور را در اختیار دبیرخانه قرار دهند تا از چاپ در مجموعه باز نماند. بدیهی است که از این عزیزان در دفتر سوم مفصلاً و شخصاً یادآوری و سپاسگزاری به عمل خواهد آمد و همچنین جهت هماهنگی لازم می توانند با دبیرخانه در تماس شوند.

4-     از هنرمندان متعهد  و توانمند طراح و گرافیست صمیمانه دعوت می شود که آثار خود را برای طرح جلد دفتر سوم "تبر و باغ گل سرخ" به دبیرخانه ارسال نمایند. از میان آثار رسیده بهترین اثر برای طرح جلد گزینش خواهد شد و باقی آثار به صورت آلبوم هنری در بخش ضمائم مجموعه به نشر خواهد رسید.

5-     دبیرخانه خود را مجاز به چاپ سروده های که تا کنون در مجلات، ویژه نامه ها و سایت ها در موضوع فراخوان منتشر شده است می داند.

6-     همه عزیزان از رسیدن آثار به دبیرخانه – ضمن نگهداری یک نسخه در نزد خود- با دریافت ایمیل، مراجعه به وبلاگ اختصاصی فراخوان و یا تماس با دبیرخانه اطمینان حاصل کنند. در غیر این صورت به ارسال مجدد آثار اقدام نمایند.

        در پایان از عموم ارجمندانی که در معرفی شاعران دردمند مقاومت و نشر این اطلاعیه در سایت ها، وبلاگ ها، مطبوعات، مراکز و محافل ادبی و فرهنگی در داخل و خارج از کشور دبیرخانه را یاری رسانند تقدیر و تشکر فراوان به عمل می آید.

 

 دبيرخانه

فراخوان سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»

آخرين مهلت ارسال آثار:  1/1۰/1387.     

 تلفن هاي تماس:  00989354927269  و  00989359775138

آدرس:  ايران، قم، خيابان امام خميني(ره)، هشت متري لوله، کوچه 4 ، پلاک 50، 

 کدپستي: 9 الي57888 ـ 37187

 Website:
www.BabaMazary.Blogfa.Com

 Email : babamazary@yahoo.com babamazary@gmail.com
گل کاری از: شجائی| شنبه هجدهم آبان 1387 | 14:29 | + | موضوع: |

هزراه ها و میراث فرهنگی بامیان  

قر بانیان قرنها افراطیت دینی، تبعیض،تعصبات قومی و نژادی

 

از تنديسهای بودا و از آثار تاريخي دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از باميان ميگويم که در اين امپراتوری بزرگ، همچون نگين مشعشع ميدرخشيد و تنديسهای بودا، سمبول يا نماد اين عظمت تاريخي بود. باميان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقريبا به مسافت 231 کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع 2500 متری موقعيت دارد. اين شهربرای بيش از هفت قرن ـ از قرن دوم ميلادی تا دخول لشکر اسلامي در قرن نهم ميلادی در آن، يکي از بزرگترين مراکز بودايی در شرق محسوب ميگرديد. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد

سرزمين، بامیان در محل تلاقی تمدن های ايرانی، يونانی، بودايی، هندو و اسلامی واقع شده و ميراث فرهنگی آن آميزه ای ارزشمند از تاثير اين تمدن ها و فرهنگ هاست.. اين ميراثها که در بسياری موارد استثنايي اند، فصل بسيار با ارزش و مهمی را در تاريخ حوزه تمدني ما و در مجموعي جهان مي سازند. يک بخشي عمده از ميراثهای تاريخي و فرهنگي افغانستان را آثار باستاني قبل از اسلام تشکيل ميدهد که از خصوصيات کاملا استثنايي برخورداربوده اند. بامیان در آن دوران تاريخي، منحيث با اهميت ترين مرکز تقاطع تمدن ها و جريانهای متفاوت فرهنگی و به مثابه شاهراهی انتقال، و داد و ستد دست آورد های فرهنگی ملل مختلف جهان شناخته شده است. بازرگانان، سياحان و هنرمندان از چين، هند، آسيای مرکزی و اروپا با استفاده از راه مشهور ابريشم، در اين حوزه باستاني رفت و آمد داشتند،.

 سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

طالبان بالای این تند یسهای بیروح وبی جان بودا ترحم نکرد وآ نرا منهدم ساخت که این پیکره ها از لحاظ ساختمان فز یکی به اجداد ونیاکان مردم هزاره جات شبا هت  قیا فوی دا شتند. طا لبان این کار را بخاطر آن انجام داد تا افتخارات باستانی و تاریخی نیا کان هزاره را محو و نابود نمایند و بعدآ به جها نیان بگو یند که این مردم باشنده گان بومی و اصلی سر زمین کنونی نمیباشند که بدین وسیله بتوانند هویت تا ریخی این مردم را از بین ببرند.

محترم داکتر جلا ل الدین صدیقی دانشمند معر و ف کشور در باره بامیان و آ ثار با ستانی آن مینو یسد که:- بودا بامیان تنها میراث گرانقدر مردمان آریا نای کهن، خراسان اسلامی و افغانستان کنونی وبخصوص مردم وسرزمین

هزاره جات نبوده بلکه جزء از تمدن تمام بشریت بشمار میرود << که مجسمه ها و تصاویریکه از عهد بودا ئی باقی مانده است معمولآ در هر منطقه که ساخته شده است،باز تا ب دهنده همان گروه اتنیکی بوده اند که در آن محل زیست داشته است و ازین رو چنین بر میآ ید که هیکل های بودا ئی و تصا ویر دیواری واقع در بامیان هم به اتنیک های مردم هزاره شبا هت کا مل به هم میر ساند>> 

آ قای صد یقی اضا فه مینماید < پس بدون تر دید میتوان گفت که در آ فر ینش گنجینه های کهن هنری بامیان نقش خلق هزاره و نیا کان هنر پر ور شان نه تنها بر جسته بوده بلکه مردم هزاره حق دارد که بدین دستاورد ها ی هنری و میراث گرانقدر اسلا ف شان افتخارنماید و خود را وارث تا ریخ کهن ومیراث با شکوه بامیان با ستان بد ا نند>

 شهر بامیان با قدامت چندین هزار ساله طی چندین قرن مورد تهاجم متجا وزین خارجی از جمله:- دار یوش، کوروش، سکندر کبیر، اعراب، چنگیز خان، اورنگ زیب، نا در افشار، بریتانیا و حکام داخلی، امیر دوست محمد خان،

امیر عبد الرحمن خان و نادر شاه خان قرار گرفته است. که در اثر این یو ریش ها برخی از میراث های باستانی و تمد نی بامیان متضررویا نا بود شده اند - تخریب این آثار باستا نی بخصوص پیکره های دو بودا در آغاز توسط اورنگ زیب و بعد از آن بوسیله، همسران امیر دوست محمد خان و امیر عبد الرحمن خان و براسا س حکا یت، مردم محل، همسر نادر شاه خان صورت گرفته است. همسران این امیران - چهره های دو تند یس بودا ویک یک پای آنها را توسط گلوله توپ خراب کر ده اند.درزمان امیر عبد الر حمن خان ارگ شهر غلغله تخریب وبه خاک یکسان گرد ا نیده شد ه است.

 پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد نمودند؛ در جريان جنگهای مقاومت مجاهدين در، نیمه دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصوون، نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

بودا در هنگام تخر یب و نا بو دی پیکر ه ها یش میگفت:

- البته راههای زياد وجود داشت،ولی موجوديت من گنـــــــــاه بزرگتر از همه گناهان تعبير شده است، دست هــــا به تنهائی صدا ندارند، ولی در پشت پرده بازی هـــــای خطر ناک می آفرينند. انسان ديروز شبيه انسان امروز نيست، من به همــــه يارانی که از دست رفته اند وبه همه يارانی که مانند من به نوبت به خط مرگ ايستاده اند، سر تعظيم واحترام خـــــم ميکنم. ميدانم که مرگ من يک جنايت هولناک در تاريخ معاصر است واين افسانه قرن ها، قصه ويران شدن کاخ يک مدنيت خواهد بود،

زنده گی شکل يک نمايشنـــــامه را دارد که بازيگران در جــــريان تاريخ، عوض ميشوند وسوژه ها تراژيدی ترميگردند. اساسا ً من چراغی بودم که آغاز وانجام من برای سوختن بود.من شکوه وجلال خود را سالهـاست که گُم کرده ام ودر گردن تاريخ شما اويزان بودم.  

آتش در زير خاکستر تا دير زمانی نميتواند بازی کند، يا خــــــاموش ميشود، يا دُنيا را به آتش ميکشد، نيروی چنگيز، آتيلا وهتلر، نمادهائی زنده از زمره شما انسا ن های شريف بودند که با کار نامه های شرم آور خود، سير تاريخ انسانيت را تغيير دادند. فراموش نکنيد امروز هـــــم متاءسفانه، آن نوع جنايات به شکل ديگر وباکيفيت وانديشه ديگر، در روی زمين ادامه دارد، چه کسی ميتواند جـــــــــلو اين زشتی ها را بگيرد ؟ پاسخ روشن است، هيچکس. به علتی که همه با يک صدا در آفريدن مصيبت هــا، دست دارند، همين بُرهان است که غرور ملی جای خود را به شرم ملی داده است.

تلاش جهانی برای بازداشتن طالبان از تخريب آثار فرهنگی و تاريخی افغانستان به ويژه بتهای بودا در باميان آغاز شد.

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده ويژه خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند.

رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.

همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.

اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد.

 نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بودا باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشا ری میکردند.

 

ترویج آ ئین بودائی در بامیان باستان:

 آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم دررواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد. اين پرستشگاهها را چنان مي‌ساختند كه به راهها و آباديهاي مهم نزديك باشد تا راهبان بتوانند نيازمنديهاي مادي خود را برآورند و دريوزگي كنند و نيز چنان دور از دسترس باشند كه از گزند رهگذران و دزدان درامان باشند و فرصت تفكر و پرداختن به كشف و شهود داشته باشند. اما يك تغيير ودگرگوني تدريجي و بسيار آهسته چه از لحاظ زبان و چه ازنظر فضا پديد آمد. اين دگرگوني را مي‌توان نتيجة تاختن مهاجمان جديد دانست. در سده‌هاي سوم و چهارم ساسانيان و هونها و هپتاليان از شمال شرقي به هند درآمدند. دربرابر اين مهاجمان نوخاسته ديرنشينان به غارها پناه جستند و سرگرم آراستن آنها با پيكره‌ها و نقشها گشتند. دربرابر هيناينه ساده و بي‌پيرايه كه به دست خود بودا پرداخته شده و قوانين ساده درآن بود شيوه و سبك پرفخامت و سنگين و منعقد و مبهم ماهايانه و تانتريسم متضمن قوانين بغرنج و پيچيدة تناسخ وآيينهاي شگفت شاگردان و پيروان بودا معمول شد. درهمين زمانها چين درساية حمايت جنگاوران دودمان تانگ بارديگر به دادوستد و بازرگاني ازراه ابريشم پرداخت. فرمانروايان فرودست دولت ساساني و قبايل دست‌نشاندة دودمان تانگ به نگاهباني راه ابريشم همت گماشتند و بسياري از بازرگانان و جهانگردان و زائران دراين راه به حركت آمدند. هواي تسانگ زائر چيني در حدود 360 ميلادي به راه‌پيمائي دست زد. دراين زمان هنر بودايي هم‌درهم ريخته و مغشوش است و هم پرشكوه. درباميان در افغانستان ديرنشينان دو بت بزرگ ساختند به بلندي 35 و 53 متر و در گرداگرد آنها بر ديوارها و طاقچه‌ها نقشهاي داستانهاي مذهبي و مجسمه‌هاي شخصيتهاي ديني و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودا را پرداخته‌اند. درهمين جا است كه نخستين‌بار به ماندالا يا مجسمه‌هاي كوچك همه با هم يكسان بودا در پيرامون بت بزرگ برخوردند. نفوذ هنرساساني رامي‌توان از روبانهاي افشان و پرانحناي آرايش موهاي شاهزادگان شناخت. در دير فندقستان در درة‌قوربند در سدة هفتم ميلادي و در تپه سردار نزديك غزنين در سده‌هاي هفتم و هشتم نقشهايي از گل و گياه پرداخته‌اند بسيار ظريف و باريك و لطيف كه نمودار هنر گوپتاي هنداست با آرايشهاي متكلف. همچنين بايد از پرستشگاه بودايي آق باشيم و آذين تپه در تركستان روس ياد كنيم.

باختر باستان در قلمرو شاهزادگان سغدي و ترك درآمد. اينان قلعه‌ها و دژهاي استوار خندق‌دار برپا كردند با ديوارهايي كه به نقشها و نگارها و مناظر دين آراسته بودند. هنوز نتوانسته‌اند آنها را به نحو معقول و خردمند پسند تعبير كنند. برخي ازاين نقشها را با داستانهاي حماسي ايراني پيوند داده‌اند. ايرانيان دراين هنگام به همراه عربان همچون آورندگان و گسترندگان آيين نو و فرهنگ و تمدن اسلامي بارديگر به افغانستان و آسياي ميانه درآمدند دربالاليك تپه (ازآثار سده‌هاي پنجم و هفتم ميلادي) و در ورشخا (آثار سده‌هاي ششم و هفتم) و مخصوصأ درشهر كوچك سغدي پنجينكنت كه در سده‌هاي پنجم تا هفتم آباد بودو همچنين در افراسياب كه همان سمرقند باشد اكنون كاوشهاي پردامنه‌اي شده و خانه‌ها و كاخها و پرستشگاههاي آراسته به نقاشي و مجسمه به دست آمده است. اين نقشها ومجسمه‌ها براساس همان انديشه‌‌هاي موجود درآثار باميان است ولي ضمنأ داراي مناظر ضيافت و بازي و جنگ است كه آرايش ديوارهاي بلند و خفة‌كاخها و پرستشگاههاي پنجيكنت گشته است. بعضي مناظر جنگهاي پرداخته شده بر ديوارهاي پنجيكنت را با حماسة شرق كه بعدها فردوسي در شاهنامه سروده است يكي دانسته‌اند.

همة انديشه‌هاي معنوي و سياسي و مذهبي و هنري مردم آسياي ميانه در جهان شگفت و محدود درميان كوههاي سربه فلك كشيده و بيابانهاي بي‌پايان و هراس‌انگيز كرانه‌هاي رود تاريم دركنار شنهاي درياچه لب نور جلوه‌گر شده و جنبة الوهيت گرفته است.
 بعضي از جهانگردان روزگار كهن مانند هوان تسانگ از گردنه‌هاي پامير و يمگان گذشته به پرستشگاههاي بودايي و شهرهاي كوچك و آرام راه جستند. ين جاها پايگاههاي امن و راحت بودند و درآنها هزارها اثر ايماني را مؤمنان با نقشها و پيكره‌ها برآورده‌اند. بهترين نمونه‌هاي مجسمه‌سازي را مي‌توان در تومشوك و شورچوك و كومتورا يافت. باآنكه مصالح اين آثار هنري تنها ازگل و كاهگل است بانقاشي و رنگ پيكرده‌ها را بس زيبا پرداخته‌اند. نقاشيهاي اين دوران دراين سرزمين كه در جهان معروف است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه‌دولتي برلن شرقي محفوظ است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه دولتي برلن شرقي محفوظ است از‌آنروز اهميت دارد كه درآنها هنر هند و خراساني و چيني گرد آمده است. در پيرامون شهر كوچا در تركستان چين در شمال تاري و مركز فرقة بودايي هينايانا در سده‌هاي چهارم تا نهم مراكز هنري قزل و تومونرا ودولدورآتور و سوباچي پديدار شده است. حتي در حدود 500 پ.م. هنرمندان غار دريانورد از هنر هندي گوپتا متأثر گشته بودند. سپس در 650 ميلادي در غار شانزده شمشيرزن دورنماها را با سبك خاص چيني پرداخته‌اند. در گومتورا در دوران اخير نفوذ هنر چيني بسيار است همچنانكه در تورفان درسدة هفتم كه تمدن جداگانه‌اي به دست تركان اويغور پديد آمد چنين بود. اويغوران مردم تربيت يافته و ظريف و سفيدپوستي بودند كه رگه‌هايي از چينيان و تبتيان داشتند و پيرو مكتب ماهاياناي بودايي بودند و ضمنأ از آيين ماني كه آميخته‌اي بود از اديان آن روزگار و آيين نسطوري پشتيباني مي‌كردند. بهترين نمونه‌هايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافته‌اند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمده‌اند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف مي‌گذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي مي‌برد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.
 
میراث فرهنگی و تا ریخی بامیان:-
 
مرحوم احمدعلی کهزاد درمورد معرفی پیکره های بودا دربامیان مینویسد: پیکرهای بودا بزرگترین مجسمه های جهان میباشند که بصورت سموچ های منظم و منقوش دربد نة کوه کنده اند. یکی آن 53 متر و دیگری 35 مترارتفاع دارد وبفاصله 400 متر ازهمدگرفاصله دارند.
بت 53 متری بامیان بزرگترین هیکل بودائی دنیا وبلند ترین مجسمة سنگی جهان است و جا دارد که هفتمین اعجوبة جهان باشد. از نظربودائی ها این دو مجسمه تمثال بودا بوده و به اندازة فوق العاده بزرگ دردل کوه کنده شده است. قبا های بت هارنگه بوده به طوری که قبای بت 53 متری سرخ و از 35 متری آبی یا کبود بوده است. و روی همین رنگها بودکه مسلمانان وقتی باراول وارد بامیان شدند، مجسمه های مذکور را بنام های« سرخ بت» و « خنک بت» یاد کردند. و بخاطر همین رنگها بود که هیوات تسنگ سیاح چینی وقتی آنها را دید فکرنمود که مجسمه ها از چودن ساخته شده اند وبا هم پیوند یافته اند. در حالی که مجسمه های مذکوردر سنگ دانه دارکوه تراشیده شده اند.

از لحاظ تاریخی بت 35 متری بر بت 53 متری قدامت دارد. به این معنی که بت 35 متری بامیان احتمالا درقرن سوم و بت 53 متری درقرن چهارم یا قرن پنجم ساخته شده باشد. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بوده است. این مجسمه بودا را در فبرستان نشان میداد.

هیوان تسانگ زایر چینائی که در نیمة اول قرن هفتم میلادی از بامیان دیدن کرده است ازین هیکل بزرگ دراز افتاده بودائی یادآوری نموده است و موقعیت آن را در مجاورت هیکلهای بامیان ذکر کرده است. این زایر چینائی بامیان را بنام کشور« فان ین نا» یاد نموده میگوید: معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات و تدریس مصروفند. در سخره های عمودی و بلند کوه های شمال شرقی پایتخت مجسمه های بودا را به بلندی 140 تا 150 فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله 12 لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را درمعبد بزرگی مشاهده نمودم که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزارفت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی تقدیم میکند.

. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت و حمايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پينجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش و ساختمان پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند. وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ 53 متری (به روايتي 55 متری) قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ 38 متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین از افغانستان عبورمینمودند.این جاده در عصر شاهان کوشانی و بویژه دردورة کنیشکا رونق زیادی کسب نمود. شمار زیادی از زائرین چین نیزازین راه عبور میکردند. آنها به هند یعنی جائیکه بودا بیش از دو هزار سال قبل در آنجا متولد گردیده بود سفر میکردند. یکی از سیاحین،

داکتر یاورسکی، نمایندة دولت روسیه تزاری در دربار امیرشیرعلی خان است که ازین مجسمه ها دیدن کرده و در کتاب خود ازآنهااینطور یادآوری نموده است: « من تنها کسی نبودم که ازدیدن این اعجوبة تاریخی که قرنها پیش دست بشر آنرا به روی سخرة کوه کنده غرق حیرت شده بودم. این پیکره در مقابل عوارض سماوی و خرابکاری ناشی از تعصب وبغض اعمال تنگ نظرانه هنوزهم پایداری نموده اند. روی سخره که تقریبا دوسه فت بلندی دارد رواق طویلی رابا عرض هفتاد فت و عمق 25 تا 30 فت حفر نموده اند. این صخره از سنگ کنگلومیرات میباشد. در داخل رواق مجسمه بزرگی را به ارتفاع 140 فت به شکل برجسته که سطوح سه گانه آن یعنی جانب مقابل و جناح های چپ و راست از داخل رواق بیرون کنده شده وپشت مجسمه به کوه چسپیده میباشد. چهرة مجسمه رااز فرق سرتاحصة پایها عمودی تراشیده اند. گوشهای سالم و در اطراف گردن و بالای شانه ها خشت کاری مشبک تا وسط گوشها به شکل دهلیز دیده میشود. سینة هیکل فراخ و چین های مرتب لباس بروی سینه وشانه ها افتاده و دستهای آن شکستانده شده و پاه های مجسمه رانیز تاحصة زانوبا فیر توپ شکستانده اند. دیوار های داخل با پلستر گچ پوشیده شده حصة فوقانی گنبد نمای رواق بالا سرمجسمه میباشد که با نقوش رنگین اعم از اشکال زن و مرد به رنگهای لاجورد، سرخ، زود و سفید مزین گردیده است. طرز نقاشی بین چین و بیزانت میباشد. دروسط پاهای مجسمه بزرگ، مغازه های خیلی بزرگ که دیوار و سقف آن سیاه معلوم میشوند، موجود است که حکایت از سکوت مردم درآنها مینماید. دردیوار ورواقهای مغازه به ارتفاعات مختلف روشندانها موجود بوده و ازین مغازه هاپله های پیچ وتاب خورده تا فرق مجسمه موجود بود که زوار بودائی ازین طریق به طواف می پرداختند.

داکتر یاورسکی دررابطه به بت 35 متری مینویسد: به جز جسامت، مجسمه از نقطه نظر شکل از همدیگرچندان فرق ندارند. بلندی مجسمه دومی120 فت بوده روی آن کاملا خراب شده است. در داخل این مجسمه نیز اتاقها مزین موجود بوده است که با دود سیاه شده است... بگفت نبی کهزاد« قسمت های برهنة مجسمه 36 متری کاملا از ورق طلا پوشیده بود که زیر اشعة طلائی آفتاب چشم بیننده را خیره میکرد. درزمان کوشانیها و بعد ترازآن، بامیان مسیر راه سوداگران ادویه و ابریشم وزایرین دین بودا و رفت وآمد کاروانهای تجارتی بود که ازین راه به چین، هند و بلخ میرفتند.» (مجله آزادی، شماره 42، ص 25)

مرحوم کهزاد بروایت از کتاب الفهرست میگوید: « در بامیان معبد یست که زوار بیشمار ازهند و ختای به قصد زیارت به آنجا می آیند. درین معبد بت های قیمتداراز طلا دیده می شود که با احجار کریمه تزئین گردیده اند. یعقوب لیث مقداری از آنها را به حضور خلیفه بغداد تقدیم کرد. این نویسنده در بارة مجسمه های بزرگ بودا دربامیان نوشته است: هندی ها حین زیارت خوشبوئی ها وسامان قیمت بهارا به نام قربانی برای بت های بزرگ تقدیم میکنند. بت ها آنقدر بزرگ و جسیم اند که از مسافة خیلی دوردیده میشوند. زواری که از راه دور می آیند، نباید از فاصله دوربه طرف بت ها نگاه کنند زیرا آنرا گناه عظیم میدانند. ایشان قبل از اینکه به پای بت هابرسند بطرف زمین باید ببینند. احیانا اگر چشم یکی از زوار بربت ها ازدوربیفتد باید از همان نقطه دوباره برگشته وسفرش را آغاز نماید..

 بودای باميان يکی از اين نمونه های استثنايي است. زيرا پيکره های بودا در ساير کشورهای آسيايي، معمولا بودا را در حالت خوابيده و يا نشسته و همچنان در وضعيت خلسه که نمايندگی از درونگرايي دين بودايي ميکند، به نمايش ميگذارد ؛ ولي برعکس، مجسمه های بودا در باميان، از برکت هنر گريکوبوديک (گندهارا) قد برافراشته و ايستاده اند و در حقيقت نمايندگی از طرز دید و تفکر عملگرايانه دنيای يوناني ميکنند. بر علاوه، لباس اين پيکره ها نيز با پيکره های خدايان يونان باستان در برخي موارد شباهت میرساند. پيکره ها، مغاره ها و ساير تاسيسات مربوط به آن، در حقيقت همه مجموعه يي از ساختمانهای بسيار با شکوه و مجللي را تشکيل ميدادند. تنديسهای بودا در درازنای تاريخ پرشکوه خود ـ چه در زمان استيلای اعراب وچه حتا در تهاجم چنگيز و هلاکو ـ زياد تخريب نگرديدند.

آنها صرف زيورات و پوشش طلايی پيکره ها را به غارت بردند. هر جهانگشای مشهور تاريخ که اين شاهراه عظيم را پيموده و از باميان گذشته، در پيش پای اين مجسمه های پر هيبت و عظيم، احساس حقارت و کوچکي نموده است. جالب است که در دوران زمامداری خوارزم شاهيان که باميان مرکز امپراتوری آنها بود و شريعت اسلامي نيز جاری، اين پيکره های با شکوه، همچنان با عظمت و وقار، و منحيث ميراثي گرانبها از گذشته درخشان تاريخي اين کشور، زينت بخش شهر تاريخي باميان بودند.

 در يک هزار و دوصد سال حاکمیت زمامداران و سلاطين مسلمان بر اين سرزمين که تعداد زيادی از آنها مردمان خيلي متعصب هم بودند، اين ميراث باستاني کشور تخريب نگرديد و همچنان پابرجا ماند.

 با غم و اندوه فراوان که در آغازين سا ل قرن بيست و يکم و در عصر گسترش پژوهش و کنکاش در باره ريشه يابي ساختمان جسمي و رواني انسان و گذشته تاريخي آن، و دست آورد های بي نظيری ناشي از اين بررسي های علمي، اين آثار منحصر به فرد تاريخي، پس از زخمهای فراوان، با آتشباری سلاح های ثقيل و جابجا نمودن مواد منفجره در بخشهای از بدنه آن، به تاريخ يازدهم مارچ سا ل 2001، منفجر گرديدند و بر زمين فروريختند !!!
اين ميراث های عظيم فرهنگي ما با فتوای ملا محمد عمر آخوند و در حقيقت به هدايت رهبران سازمان القاعده و توسط لشکر جاهل و متحجری که در بتن دشمنان مردم افغانستان بسته شده و رشد کرده بود، نابود گرديدند. میگویند اورنگزیب پادشاه مغولی هند هنگام لشکرکشی به بلخ ازدرة بامیان عبورکرد و وقتی نظرش به آن هیکل بزرگ افتاد امرکرد تا آنرا با توپ بزنند، درنتیجه پاهای مجسمه در اثر اصابت گلولة توپ از میان رفت. (مجله دعوت، شماره 123، ص 3)

 در اطراف مجسمه های بزرگ تقریبا 1200 سموچ موجود است که در داخل آنها تصاویر رنگین رسامی و نقاشی شده است. این سمچ ها اقامتگاه راهبان وپیروان بودائی بودند. با آمدن اسلام در افغانستان، دین بودائی به تدریج شکوه و رونق خود رااز دست داد وبا جابجائی دین اسلام درکشور، دیگر پیکره های بودائی بامیان محل عبادت بشمار نمیرفتند و فقط بحیث یادگار های مذهبی و تاریخی و هنری باقی ماندند که سیاحین و جهان گردان را به تماشای خود ساعتها مشغول مینودند.متاسفانه اگر صحبتی از بامیان در رسانه هاست تنها به یمن فقر و ناداری مردمان آن است که روزگاری بامیان کهن، ثروتمند ترین شهرهای دنیا بحساب می آمده است.

.پيکره های بزرگ بودا که قبل از تخريب بدست طالبان، جذابيت خاصی برای جهانگردان خارجی داشت، حالا کاملاً نابود شده است اما حفره های عميقی که مجسمه ها در آن ساخته شده بودند، هنوز هم ديدنی است.

 زنده گی درون قومی در افغانستان می تواند تداعی سیاسی و انسان شناسانه ء مختلفی را همراه داشته باشد. مسایلی از قبیل امنیت قومی و زبانی و مذهبی که اگر عمیقاً به آن توجه شود مسایلی اند که در شکل بر جسته شده اند. درسمت گیریهای قومی درکشور باید آن را به عنوان یک واقعیت سیاسی بررسی کرد.

      سیاست سکوت علیه مردم هزاره زما نی بر ملا شد که به سنت های اعتقادی –سیا سی زمامداران تبدیل گر دید. این سیاست از زمان امیر عبد الرحمن تا رژیم خون آشام طا لبی بر ضد مردم هزاره اعمال میشد، تاریخ سیاسی و اجتماعی مردم هزاره حکایتگر همین جنایات زمامداران جلاد قرن است که: میکشتند

، ویران میکرد ند، دروغ میگفتند، به قرآ ن وایمان خیانت میکردند و به خون انسان طها رت سیاسی مینمودند.

بر اساس همین سنت غیر انسانی رژیم انحصارگر طا لبا ن کشتار ها، قتل عام های جمعی را با قساوت و بی رحمی در برابر جا معه هزاره در شهر بامیان،ولسوالی یکا ولنگ، شهر های مزار شریف، کابل،هرات ودیگر مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان، غز نی، غور،پروان، وردک، سر پل، سمنگان،بغلان و قندوز انجام دادند.

بامیان امروز، چهره اش مظلوم است که تند یس های بوداهایش ویرا ن و برای همیشه جاودان ساخته شده است. بودا که توسط لشکر جهالت متعصب و کور قبیله گرا در مراحل مختلف تاریخی نیست و نابود شده اند و اکنون نیز، اطرافش برای حفاظت از آثار تاریخی با سیم خاردار جا ودانه گرد انیده است، ولی مردم بامیان در شرا یط کنونی از فقر، عقب مانده گی، نبود وسا یل زنده گی شهری، از فقدان آب صحی آشا میدنی، برق، دکا کین کلا ن وبازار برزگ شهری، تا مینات زراعتی ومالداری، عدم موجودیت شفا خانه و سرک اسفلت شده حتی سرک خامه موتر رومناسب رنج میبرند.

 يک تن از ديپلماتهای فرانسوی در مورد این سر زمینگفته است هنگام ورود به باميان و هزاره جات مرکزی آدم تصور می کند به "آخر دنيا" آمده است. درین سر زمین اثری از بازسازی به چشم نمی خورد. به گونه ای که پس از پايان جنگها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی، تغيير مثبتی در زندگی مردم درین مناطق رونما نشده است.که پس از ايجاد دولت مرکزی و با وجود جاری شدن کمک های جهانی به افغانستان، زندگی او هيچ تغييری نکرده است. باميان وهزاره جات اگر از يک سو فرهنگ غنی دارد، از سوی ديگر مردم اين ساحه در نهايت فقر مادی زندگی می کنند.

در سومين ماه فصل بهار زمينهای زراعتی در باميان و هزاره جات سرسبز است. زمين داران باميانی هزاره جات با جد يت روی زمين هايی که در حقيقت يگانه منبع درآمد برای آنان به شمار می رود، کار می کنند.

در باميان بنا بر شرايط خاصی، تنها کچالو کشت میشود. البته برخی دهقا نان به کشت های ديگری هم دست می زنند اما بيشترين محصول زراعتی در باميان از کشت کچالو بدست می آيد.

آنگونه که باشندگان این مناطق می گويند، تمامی مواد خوراکی از کابل به باميان وهزا ره جات مرکزی انتقال می يابد که اين موضوع مشکل ديگری را ايجاد کرده است.

جاده ها خيلی ناهموار است و سفر کاروانهای مواد غذايی از کابل به باميان وهزاره جات مرکزی در برخی موارد دو تا سه شبانه روز را در بر می گيرد که در نتيجه نيمی از اين مواد تا رسيدن به مناطق غير قابل استفاده می شود.

اين مواد در يگانه بازاری که در مرکز شهر باميان ودیگر مناطق هزاره جات مرکزی موقعيت دارد، با نرخ بلندی به فروش می رسد.

مردم بامیان وهزاره جات مرکزی از دولت کنونی افغانستان می پر سند از آنجائی که در بیش از چهار سال اخیر میلیارد ها دالر کمک های جا معه

جهانی به کشور سرا زیر گردیده این مبا لغ فراوان به کجا وچگونه در باز سازی افغانستان به مصرف رسانیده شده است.ولی باتآ سف باید گفت ازین میلیارد ها دالر پول های کمکی مجا مع بین المللی حتی به اندازه یک خشت گذاشته نشده و تا هنوز برای با زسازی ولایت با میان ومناطق هزاره جات مر کزی کدام بودجه ای به مصرف رسا نیده نشده است ومسولین دولتی صرفآ تنها وعده ووعید و یکتعداد حرف ها و بیا نیه ها را در هنگام سفر ها به مردم هزاره جات تحویل داده ومیدهند وکدام کار قابل لمس که فقر – بی کاری – بیماری را کاهش بدهد تا کنون انجام نداده اند.باوجود تبلغات دولت افغانستان وکشورهای کمک کننده مردم با میان وهزاره جات مرکزی تا هنوز درفقر تنگدستی – بیکاری وامراض علاج نا پذیربسر میبرند وبطور نمونه میتوان از چند فا میل تهیدست با میان

تذ کر داد وهنو ز که هنوز است ما نند دوران کمون اولیه در مغاره ها وسموچ ها بو دوباش مینما یند که خود نماینده گی از فقر و بیچاره گی آنان مینماید در ین تصویرپسر بچه خورد سا ل را مشاهده میکنید که او در یکی از مغاره ها با خا نواده اش زیست ممینما ید.

 باید رهبران به خود آیند وبرمردم فقر زده این سر زمین، چاره ای را بیند یشند، در باره با ز سازی این مناطق توجه بخرج دهند.

پسر بچه خورد سا ل، که در یکی از مغاره ها ی کناربودا به همراه فا میلش بود و باش دار د، پس از پايان جنگ ها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی،تغييری مثبتی در زندگی این پسر بچه خوردسا ل و مردم باميان وهزاره جات مرکزی رونما نشده است.

 بعد از سقوط رژیم طالبان دولت کنونی افغانستان طی مد ت چهار سا ل اخیر چندین نشست و جلسات را زیر نظر موسیسه فرهنگی ملل متحد، یونسکو، به اشتراک کشور های ذیعلا قه درشهر کابل و شهر ژینو مقر اروپائی ملل متحد در

باره باز ساز ی واحیای مجد د پیکره های بودا ی تخریب شد ه ای بامیان برگذار کرد ودرسال گذشته یکی از موسیسات فر هنگی کشور جا پان طرح پشنهاد با ز سازی این پیکره ها را بوسیله تصویر شعاع لا ئیزری به کمسیون موظف ارایه نمود. که همه این مسا یل توسط مطبوعات انعکاس داده شد.

 

 قرار معلوم- مسوولین امور- کار پیشبر د پروژه بازسازی تند یس های بودای تخریب شده را به تعویق انداخته

واز پلا ن اولویت های اول کاری خارج کرده است که این موضوع نا خرسندی ونگرانی مردم هزاره و جا معه فرهنگی جهان را فراهم کرده اند و مردم ما از مقا مات دولتی تقا ضا دارند درین باره تجدید نظر واقعبینانه وعادلانه بعمل آورند در غیرآن دولت کنونی را مانند دولت های گذشته از زمره همان دولت های

متعصب وتبعیض پسند قرار خواهد دادکه دولت های مذکور سا ل های متما دی.

در مقابل مردم هزاره جات از بیعدالتی وتبعیض کار میگر فتند بنآ ازشخص آقای کرزی توقع داریم هر چه زود تر هدایت پیشبرد کار باز سازی تندیس ها ی بودا را بالای ارگانهای مربوط صادر نمایند ومردم ما را بیشتر از ین نا امید نسازند. و امیدوارند که مسوولین امور برمردم این سرزمین عقب مانده توجه دلسوزانه مبذول نمایند. تا مردم احساس کنند که مانند سابق با ایشان بر خورد تبعیض آمیز صورت نمیگیرد.

مردم بامیان از مسوولین دولتی تقاضا دارند که سا حات ومناطق دارای آبدات

تاریخی – با ستا نی وتوریستکی بامیان را شا مل فهرست میراث فرهنگیموسیسه جهانی یونسکو سازند تا از طریق این موسیسه فرهنگی ملل متحد باز سازی و احیای مجدد آثار باستانی با میان – ایجا د شهرک های توریستیکی در شهر بامیان - بند امیر- ودره آ جر فراهم ومیسر شوند.

 

تصویری از شهر بامیان را مشاهده نمائید تصویر پیکره های بودا پیش از تخریب وانهدام را ملا حظه کنید!


بو دا بعد از تخریب سال -2001- میلا دی - تصویر نمبر -1-2-3 را مشاهده کنید


 گرفته شوده از سایت

 

www.paymanemeli.com

گل کاری از: شجائی| چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 | 16:41 | + | موضوع: |

بامیان شهر خدایان خاموش  

بامیان فاقد هرگونه راهنما و بروشور و تذکره است. اما والی دلایل بسیار مطرح کرد و گفت که در برنامه هست که انشاءالله شناسنامه جاذبه های توریستی بامیان روی دست گرفته شود. و گفت که با یکی از مورخین نیز طرف صحبت شده است و یکی از بامیان شناسان محلی ساکن یکی از ولسوالیهای بامیان نیز قول همکاری داده است.

 

علی پیام

بامیان فاقد هرگونه راهنما و بروشور و تذکره است. اما والی دلایل بسیار مطرح کرد و گفت که در برنامه هست که انشاءالله شناسنامه جاذبه های توریستی بامیان روی دست گرفته شود. و گفت که با یکی از مورخین نیز طرف صحبت شده  است و یکی از بامیان شناسان محلی ساکن یکی از ولسوالیهای بامیان نیز قول همکاری داده است.

سفر امسال من به بامیان در ماه میزان رخ داد. هوا گرم بود. یعنی همین ماه جاری (ماه میزان). مدتی از سفر اولم می گذرد. این بار هیچ تصور معین و روشنی از بامیان ندارم. آیا ممکن است که بامیان دارای تذکره و شناسنامه و معرفینامه شده باشد؟

اینکه بامیان مکان توریستی است، اینکه بخشی از اقتصاد کشور را می توان روی شانه های جاذبه های توریستی بامیان گذاشت، بحث جدید و تازه ای نیست. اما اینکه بامیان بدون شناسنامه است و بدون تذکره است و بدون اوراق هویتی است، بحث تازه برای من است.

دومین بار است که به بامیان سفر می کنم. هیچ یادم نمی رود قبل از سفرم به بامیان محمد دوست نازنین هم صنفی ام که فعال حقوق بشر بود، طی نامه ای نوشت: "بامیان شهر خدایان خاموش" من تصورات ذهنی جالبی داشتم از بامیان. اما وقتی که به بامیان با آن همه نام بزرگش رفتم، سرزمین خاموشی را دیدم. ده بزرگ خاموش و متروک با مجسمه های قتل عام شده.

منطق ارسطویی

در منطق ارسطویی آمده است که هر قضیه ای از تصور و تصدیق تشکیل شده است. آیا تصور و تصدیق ارسطویی در باره بامیان چگونه خواهد بود؟

تصورات ابتدایی از بامیان

قبل از سفر به بامیان عکسهای زیادی از جاذبه های توریستی بامیان دیده بودم. مجسمه های بودا، شهر غلغله، شهر ضحاک ماردوش یا ماردوخ، بند امیر، اژهای خفته و غیره. تصور ابتدایی من از بامیان این بود وقتی که وارد بامیان می شوم، حتما، بروشورها، پوسترها، شناسنامه، تذکره و تصاویر بامیان معرف بامیان خواهد بود. حتماً نقشه جاذبه های توریستی را خواهم خرید و بعدش روی برنامه ریزی تا آنجا که بتوانم بامیان را بهتر ببینم.

تصدیقات ابتدایی از بامیان

در سفر نخستینم به بامیان شب هنگام به شهر بامیان رسیدم. زمستان سردی بود. ابتدایی ترین تصدیق قضیه این بود که مواجهه شدم با شهری شبیه به قوطی های گوگرد؛ مکعب شکل. شب بود و خود را قانع ساختم که شب است. فردا تصدیقات من با تصورات من نزدیک خواهد بود. این بحث بماند که برای یابیدن هتل طول و عرض خیابانهای خاکی و چقر و چقور بامیان را با موتر پیمودیم و سرانجام هتل پیدا نشد جز مسافرخانه های مزدحم و تلنبار از مسافرین خسته که از گرمای بخارآلود مسافرخانه های تاوخانه دار دم کرده است. سرانجام رفیقم به آشنایش زنگ زد و به دفترش رفتیم و شب سرد سرد بامیان را برای نخستین بار چشیدم.

صبح بامیان تصورات من را باطل کرد. چندان جای پرسش نبود. بازارک خاکی با دکانهای قوطی گوگردی نه دکه مطبوعات داشت و نه محل فروش نقشه توریستی و نه راهنما و بروشورها و پوسترها و تصاویر جاذبه های توریستی. با اندک گشت و گذار به بازارگ مختصر و خسته از سرمای زمستان دهها درجه زیر صفر تصدیق کردم که بامیان مکانی است بدون شناسنامه و تذکره.

البته در مهمانیی که منزل والی محترم بامیان بودیم، مطرح کردم که بامیان فاقد هرگونه راهنما و بروشور و تذکره است. اما والی دلایل بسیار مطرح کرد و گفت که در برنامه هست که انشاءالله شناسنامه جاذبه های توریستی بامیان روی دست گرفته شود. و گفت که با یکی از مورخین نیز طرف صحبت شده  است و یکی از بامیان شناسان محلی ساکن یکی از ولسوالیهای بامیان نیز قول همکاری داده است.

سفر امسال من به بامیان در ماه میزان رخ داد. هوا گرم بود. یعنی همین ماه جاری (ماه میزان). مدتی از سفر اولم می گذرد. این بار هیچ تصور معین و روشنی از بامیان ندارم. آیا ممکن است که بامیان دارای تذکره و شناسنامه و معرفینامه شده باشد؟ مکان توریستیی که در سفر نخستینم نمایندگی وزارت امور خارجه داشت. رئیس نمایندگی کسی بود که در یک دانشکده درس خوانده بودیم. منتها رشته های تحصیلی ما فرق داشت. شبی که مهمان وی بودیم از درآمدهای بامیان در دورانهای قبل از جنگهای سی ساله مطالب ارزشمند و در عین حال تأسف انگیر گفت.

ولیکن در سفر دومم نمایندگی هم برچیده شده بود و دستم در وزارت خارجه کابل منتقل شده است. وزارت امورخاجه ظاهرا صلاح در این دیده است که دروزاه نمایندگی را تخته کند و گل بگیرد بهتر است از اینکه هیچ استفاده ای نشود. البته که بامیان توریستیی که بدون شناسنامه هست با آنکه امنیتش صددرصد است، غیر قابل تصور است که بتوان توریسم جذب کند.

مقصر کیست؟

من به دنبال یابیدن مقصر نیستم. زیرا چیزی که وافر است در این سرزمین، تقصیراتهاست. تقصیرها و کوتاهییها. شاید بزرگترین تقصیرات انهدام بزرگترین مجسمه های ایستاده جهان بود. بعدش تقصیر کار بعدی کیست؟ ایا دولت است؟ آیا ریاست وزارت فرهنگ بامیان است؟ آیا فرهنگیان بامیان است؟ آیا مقصر کیست؟ که این مکان پردرآمد، توریستی، پول زا، فرهنگی، تاریخ و دیدنی بدون شناسنامه هست؟ آیا تهیه بروشور، راهنما، نقشه توریستی، کتابچه حاوی تصاویر خرج دارد؟ یا سهل انگاریهاست؟

شاید در سفر بعدی به بامیان که خدا توفیق سفر عنایت کند، اقلام زیر در دسترس باشد:

- نقشه توریستی بامیان

- تصاویر جاذبه های توریستی بامیان

- تاریخچه و پیشینه تاریخی جاذبه های توریستی بامیان

- تذکره و یا شناسنامه فرهنگی بامیان

- کتابچه راهنمای بامیان شامل مکانهای تاریخی، هویت تاریخی و فرهنگی بامیان

- محل تهیه منابع ملوماتی بامیان

- منابع معلوماتی شامل مکانهای دیدنی، قیمت بلیت مکانهای دیدنی

- وجود و حضور مشاور و کارشناس ابنیه تاریخی و فرهنگی و باستانی بامیان

- تبلیغات بامیان

 

گرفته شوده از سایت

www.afghanpress.af

گل کاری از: شجائی| چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 | 16:37 | + | موضوع: |

فراخوان سومین مجموعه « ((تبر و باغ گل سرخ))  

   فرا خوان سراسري شعر

           به منظور نشر سومين مجموعه از سوگسروده هاي " تبر و باغ گل سرخ"

        سيـزده سال از شهـادت بنيانگذار جريان عدالتخواهي و وحدت ملي افغانســتان رهبر شهيـد استاد عبـدالعـلي مزاري (ره)  مي گذرد، اما هنوز عدالت خواهان و اقليت هاي محروم اين مرز وبوم انديشه ها، آرمان ها وفرياد هاي مظلومانه وعدالت طلبانة او را مي ستايند و هرسال با برگزاري پر شکوه مراسم سالروز شهادتش بدون حمايت دولتي وحزبي در نقاط مختلف جهان با خون سرخ او وآرمان هاي بلند اسلامي، انساني وملي او تجديد ميثاق نموده و با خلق آثار علمي، ادبي و هنري ياد و خاطره ي او وياران وفادارش را گرامي مي دارند.استاد شهيد بابه مزاري

        بابه مزاري (ره) پس از شهادت خود موجب بيداري عمومي مردم و پديد آمدن يک جريان وموج بزرگ ادبي در عرصه شعر مقاومت گرديد که در تاريخ کشور بي نظير است. [1] شاهد اين مدعا دو مجموعه مستقل « تبر و باغ گل سرخ »‌ است که به کوشش شاعر متعهد و دردمند محمد شريف سعيدي و با مقدمه بلندي از چهره ممتاز عرصه شعر وادب معاصر کشور سيد ابوطالب مظفري در اولين و دومين سالروز شهادتش به چاپ رسيده است. در دفتر اول اين مجموعه 75 اثر از 42 شاعر و در دفتر دوم 95 اثر از 44 شاعر چاپ شده است که بلند ترين قطعه اين آثار در قالب يک مثنوي 156 بيتي از شاعر بيدار و دردمند محمد عزيزي مي باشد.

          در سوگ شهادت  شهيد مزاري (ره) وياران صديق او نه تنها شاعران افغانستاني از همه اقوام بلکه فراتر از مرزهاي افغانستان کساني چون سيد علي موسوي گرمارودي از شاعران مشهور ايران و... نيز شعرهاي آتشيني از خودشان به يادگار گذاشتند.

         اکنون به منظور ارج نهادن به فرهنگ ايثار و شهادت و تقدير ازشاعران مقاومت بر آن  هستيم که اشعار و سوگسروده هاي اين عزيزان را در دفتر سوم « تبر و باغ گل سرخ» گرد آوري نمائيم تا به مناسبت چهاردهمين سالگرد شهادت بابه مزاري (ره) به چاپ رسيده ودر اختيار علاقه مندان و ادب دوستان کشور قرار گيرد. از اين رو از شاعران ارجمند مقاومت صميمانه دعوت مي شود که آثار خود را به يکي از زبان هاي دري، پشتو، ازبکي، عربي و اردو همراه با مشخصات ارسال نمايند تا  دبيرخانه نيز به نوبت خود بتواند به چاپ مجموعه توفيق يابد. 

        دبيرخانه مصمم است که سروده هاي غير زبان فارسي را نيز پس از انتشار دفتر سوم به صورت مجموعه مستقل به نشر سپارد. پيشاپيش از کساني که ما را در چاپ و نشر  و اطلاع رساني اين فراخوان در مطبوعات و سايت ها ياري رسانند تقدير وتشکر فراوان به عمل مي آيد.                       

                           دبيرخانه            

                       فراخوان سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»

 

آخرين مهلت ارسال آثار:  1/11/1387.      

 تلفن هاي تماس:  00989354927269  و  00989359775138

آدرس:  ايران، قم، خيابان امام خميني(ره)، هشت متري لوله، کوچه 4 ، پلاک 50،  

 کدپستي:    9 الي57888 ـ 37187 

 

Website:   www.babamazary.blogfa.com

Emai:

   babamazary@yahoo.com          babamazary@gmail.com

گل کاری از: شجائی| پنجشنبه نهم آبان 1387 | 15:36 | + | موضوع: |

باز گشت بودا به بامیان  

دوشنبه 22 مهر 1387

  

بامیان دردل کوه های سربه فلک کشیده بابا، با ارتفاع ۲۵۰۰ مترازسطح دریا، درست درنقطه مرکزی افغانستان، در فاصله ۱۷۰ کیلومتری کابل، علیرغم فقر بی حد و حصر امروزش، گنجینه هایی دردل نهفته دارد. تا چندی پیش دو تندیس عظیم بودا نگین بامیان بودند که توسط طالبان نابود شدند. اما آن رویداد توجه به حضور بودا در بامیان را دوچندان کرد.

اخیراً گروهی از باستان شناسان فرانسوی و آلمانی برای تحقیق پیرامون بوداهای بامیان و انجام حفاری های تازه وارد بامیان شدند. در رأس گروه فرانسوی پروفسور زمریالی طرزی قرار دارد.

زمریالی طرزی، نواسه محمد زمان خان، برادر زنده یاد محمود طرزی است که از او به عنوان یکی ازجلوداران جنبش روشنفکری و همچنین پدر ژورنالیسم افغانستان یاد می شود.

او درجه فوق لیسانس دررشته باستانشناسی را ازدانشگاه استراسبورگ فرانسه دریافت کرد و برای نوشتن تز دکترای خود، به بامیان آمد. دربازگشت، ماحصل سفرش مورد استقبال گسترده ای قرار گرفت و به صورت کتابی دردو جلد به چاپ رسید و در برنامه های تدریسی آن دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.

آقاى طرزى بعد ازاخذ مدرک دکترای باستانشناسی به کابل آمد و به عنوان مدیرعمومی باستانشناسی وحفظ آبدات تاریخی افغانستان شروع به کار کرد واین مقارن است با دوران حکومت داوود خان.

دراین مدت، وی درتحقیقات زیادی ازجمله ترمیم بت های بامیان ونقوش دیواره های آن، آثار و آبدات اسلامی مسجد جامع هرات، روضه مبارک در مزار شریف،  کمان و حمام بوست درهلمند، خرقه مبارک ومیرویس نیکه درقندهار، آبدات تاریخی ولایت غزنی، منارچکری وگلدره کابل و اده در جلال آباد سهم داشت.

بعد ازسقوط دولت داوود خان و روی کارآمدن دولت کمونیستی، دوباره به فرانسه رفت و درآنجا پناهنده شد. درسال ۲۰۰۱ برای تهیه تزى دوباره به بامیان آمد. بعد ازبازگشت، به عنوان استاد دانشگاه استراسبورگ درمقاطع فوق لیسانس و دکترا، به تدریس باستانشناسی خاورمیانه پرداخت.

بعد ازآن، عظمت تاریخ بامیان به قدری وی را مجذوب خود ساخت که پژوهش هایش را بیشتر به تاریخ بامیان معطوف کرد.

نوشته زیر چکیده ای از صحبت های پروفسور زمریالی طرزی در باره پژوهش های جاری در بامیان است:

دست آوردهای ما در هفت سال اخیر در بامیان، واقعاً چشمگیر و ارزشمند بوده است. ما به حقایقی دست یافتیم که قبلاً کسی ازآن اطلاعی نداشته است. البته، آسان نبود. برای کشف این اطلاعات، ما باید از تمام ادوارتاریخی آگاهی کامل می داشتیم، چرا که ما درحفاری های خود، ازدوره های غوریان، غزنویان و سامانیان می گذشتیم، تا به دوره بودائی می رسیدیم. آگاهی کامل ازدوره های یادشده، لازمه کار بود.

تحقیقات ما بدون استفاده ازآلات مغناطیسی و عکس های اشعه اکس، بسیارموفقیت آمیزتر  از گروه های باستانشناسی دیگر ممالک بود که با سامان آلات بسیارپیشرفته وسرمایه گزاف کارمی کردند. شاید این موفقیت بدان خاطربود که ما خود اهل افغانستانیم و نوعی مسؤلیت و همچنین علاقه مندی به وطن درخود حس می کردیم که به ما نیروی بیشتری می داد.

حفاری هایی درمعبد شاهی وبعضی معابد دیگروهمچنین شهرشاهی که درمنطقه ای درغرب صلصال (سرخ قول فعلی) قراردارد، انجام شد که نتایج بسیارعالی خصوصاً ازدوره اسلامی به دست آمد.بقایای کارخانه های شیشه سازی وسفال سازی با سامانه (سیستم) های پیشرفته روی خاک آمد که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد. 

البته، فعلاً شهر شاهی دروضعیت خوبی نیست و تعداد زیادی ازمغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند، دراین منطقه سکنی گزیده و بعضاً درمغاره ها به سرمی برند.

البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود، شهرشاهی کشف نگردیده بود و سرخ قول ازاهمیت زیادی برخوردارنبود. متأسفانه فعلا بعضی ازمغاره های شهرشاهی بخاطراستفاده شان به عنوان منازل رهایشی (مسکونی) تخریب شده اند.

بعد ازسال ۲۰۰۳، درقسمت معابد شرقی(قسمت جنوب شرقی شمامه، بودای ایستاده ۳۸ متری)، ما توانستیم آثاربسیارارزشمندی را کشف نمائیم که می توان به کشف ۲۰ مجسمه بسیارنفیس وارزنده اشاره کرد که تماما ازدوران بودائی ها بود. این مجسمه ها همه ازگل ساخته شده اند که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند.

نشانه هایی وجود دارد که بعضی ازآنان روکشی طلایی داشته اند. درحال حاضربعضی ازاین مجسمه ها درصندوق های مخصوص نگهداری می شوند. مجسمه ها وآثار بدست آمده، بخوبی نمایندگی ازهنراصیل بامیان می کنند.

همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند و ثابت می نمایند که درآمدهای اقتصادی بامیان، تنها ازگرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد.

ساختن دوازده هزارمغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها، کاری است که نمی توان ازمنابع یادشده انتظار داشت. بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال وصنعتگران متبحر بوده است. تولید انواع و اقسام جنگ افزارهای پیشرفته وسایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است، ازجمله هنرهای مردم بامیان بوده است. همچنین بامیان، مرکزپرورش اسب های جنگی مرغوب بوده است.

همچنین بقایای کارخانه های ذوب آهن هم کشف شده است. آثار به دست آمده ثابت می کند که بامیانی ها، درصنعت آهن گدازی ازهمسایگانشان به مراتب پیشگام تر بوده اند. دردست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیزنسبت به سایرین فزونی یابد.

همچنین هشت استوپا (stupa) درمعبد شرقی کشف گردید. استوپا ازبهترین و باشکوه ترین بناهای بودائی است که براساس پندارهای سمبولیستیک، بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است.

وقتی مرگ درهندوستان گریبانگیر بودا می شود، بدنش را طبق رسومات وقت، آتش می زنند. ازآنجائی که وی فردی قابل احترام دربین بودائیان بوده است، هشت پادشاه آن زمان، برای گرفتن استخوان های سوخته بودا به عنوان تبرک، به محل سوزاندن وی هجوم می آورند.

به منظورجلوگیری ازنزاع، استخوان های سوخته بجامانده ازبودا، توسط شخصی با نام هاسیتا به هشت قسمت تقسیم شده به هشت پادشاه سپرده می شود. پس ازآن، هر پادشاه، استخوان های سوخته بودا را به موطن خود برده و برآن مقبره ای با شکوه به شکل نیم گنبد بنا می کند که بعد ها با نام استوپا مسمی گردیدند.

البته بعدها آشوکا، پادشاه هند، دستورمی دهد که این هشت استوپا را پیدا کنند و استخوان های بودا را به هشتاد و چهار هزارقسمت درآورند واین قطعات را بدست مبلغین بودیسم داده به سرزمین های دیگربفرستند.

بودائیان معتقدند که استوپاها می توانند نمایندگی از دنیائی نمایند که بودا درآن زندگی می کرد. به همین ملحوظ، طواف استوپه ها به سمت راست به جهت خورشید است.

بعدها با تأثیرپذیری بودائیان ازمعماری یونانی، استوپا ها به شکل مربع در چند طبقه ساخته می شدند. چنانچه استوپای کانیشکا درپیشاور، هزارپا (معادل بیش از سیصد متر) ارتفاع داشته است.

مهم ترازهمه اینکه ما موفق به کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر درساحه معبد شرقی شدیم.

اگرچه درحدود بیش ازهشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده است، اما هنوزقسمت هایی ازدست راست وشانه و گردن آن باقی مانده است. سراین مجسمه کاملاً ویران شده، لیکن بالشی که سربرآن تکیه داشته، کاملاً سالم است.

قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی می رسد. سکه هایی که ازاطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت می کند. دراین صورت، قدمت این مجسمه بیشتر از بوداهای ایستاده است.

احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه درزمان زعامت یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان، ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرارگرفته است. وفورسنگ های اطراف مجسمه و همچنین جای خالی سنگ های استوپا وبناهای اطراف مجسمه، این را ثابت می کند. 

اما یکی ازدلایل سفرما، کشف یک مجسمه بودای خوابیده دیگر است. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، آن درقسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی درجنوب شرق شمامه و من فکرمی کنم که درست درزیرخانه های قریه داوودی قراردارد.

همچنین روایت دیگری حاکی ازآن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قراردارد که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد که ما فعلا درهمین نقطه درحال کارمی باشیم.  روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده درنزدیکی شهرغلغله است که بیشتر متخصصین ژاپنی براین باورند.

هوان سانگ می گوید، در شمال شرق شهرسلطنتی، یعنی درجنوب شرقی شمامه، یک مجسمه بودا به صورت خوابیده موجود است که هزارپا (سیصد و سی متر) طول دارد که ازگل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است.

بنابراین، من فکرنمی کنم که ما بتوانیم تمامی این مجسمه بودای خوابیده را به صورت سالم پیدا کنیم ویقینا آن تخریبات زیادی به خود دیده است. درحال حاضرما درحد فاصل دو بودای ایستاده (صلصال و شمامه) درحال حفاری هستیم که تا به حال موفق به کشف چند دیوار و دو استوپا شده ایم. البته، اظهارنظردر باره آثار کشف شده در این منطقه، هنوز بسیار زود است.

زوال بودیسم ازابتدای قرن هفتم میلادی با ورود مسلمانان آغازشد که البته، درآغاز به شکل بسیار نوسانی و کمرنگ صورت گرفت و قشون مسلمان فقط خواستند که ازاهمیت بودیسم دربامیان بکاهند و بدین منظورمحدودیتهایی را وضع کردند. پس از تحمیل مذهب تازه، هرزمان که قشون اسلام به ضعف مبتلا می شد، بودائیان فرصت را غنیمت شمرده دوباره به آئین آبائی خود بازمی گشتند.

بعد ها یعقوب ابن لیث صفاری به بامیان آمد و تمام آثار بودائی را آتش زد و بسیاری از زیورآلات و جواهرات بامیان را با خود به عنوان غنیمت به دربار عباسی در بغداد برد.

با این حال، بازهم بامیان ازخود مقاومت نشان داد و به پای خود ایستاد و این وضع تا آمدن سبکتگین ادامه داشت. بالاخره درقرن  دهم، تمدن بودائی بامیان، به کلی ازبین رفت و دولت های قدرتمند اسلامی چون سامانیان، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهیان بر آن حاکم شدند. بعد ها درحمله چنگیزخان، بامیان دچارتخریبات بیشتر نیز شد. 

امیدواریم که بتوانیم پرده ازرازهای نهانی برداریم که قرن هاست درسینه خاک مدفون مانده اند و بدین طریق معرف تمدن عظیم بامیان به جهانیان باشیم. 

 

گرفته شود از سایت

http://pahra.blogsky.com/

گل کاری از: شجائی| سه شنبه هفتم آبان 1387 | 13:5 | + | موضوع: |

شعر در باره یی بامیان کوهن  

 

 

یک جهان اعجاز دارد بامیان

 

سینه پرراز دارد بامیـــــــــان

 

گنج ها در قلب این ویرانه هاست

 

سنگ سنگش راوی افسانه هاست

 

بامیان گــــهواره زیبای شرق

 

نقته وصل تمــــــدن ها شرق

 

از تمدن دیده صدها قافــــــله

 

شهر تاریخ است شهر غلغله

 

دره آهنگران خوش منظر است

 

یدگار کاوه آهــــــــــــــنگر است

 

کوه بابا مظهــــــــــــــرآزادیش

 

شیر پرور دره فــــــــولادیش

 

خطه دلکــــش دیار کم نظیر

 

معجزه مولا علی بند امیـــــر

 

شهر غازی های بی باک است این

 

شهر کاوه شهر ضحاک است این

 

در تمدن پیشتاز هند و چین

 

جاده ابریشم خاور زمین

 

شوکت امروز فردا هم از اوست

 

رونق زردشت و بودا هم از اوست

 

و حالا شعر در باره بامیان بشنوید در سایت زیر با تشکر 

 

 

 http://nl.youtube.com/watch?v=f6KOJyr1o1s&feature=related 

گل کاری از: شجائی| سه شنبه هفتم آبان 1387 | 12:57 | + | موضوع: |

محراق توجه جامعه جهانی به شار تاریخی بامیان به قول خلیلی و کرزه!  

محراق توجه جامعه جهانی

به شهر

تاریخی بامیان به قول خلیلی

وکرزی!

شنبه 23 اوت 2008, نويسنده: عبدالحمید اعتمادی

کرزی وخلیلی بعد ازگذشت چند روز از جنگ تحمیلی به منطه بهسود به بامیان سفر کرده تا درآنجا پیش خدایان بامیان نسبت به اشتباهات فاحش شان طلب بخشش کرده باشد. در ضمن به مردمان که با بی توجهی دولت مردان نسبت به بامیان گفته باشد که خیلی نا امید نباشید بخاطر که بامیان درمحراق توجه جامعه جهانی قرار دارد.

مسلما حمله کوچیهای مسلح به مناطق بهسود که چند روز پیش با پایمال شدن حق انسانهای بی گناه وکشته شدن زنان و کودکان وغیره و آواره شدن صدها انسان بی گنا منجر گردید بدون رسیدگی و توجه به حق آنها به پایان رسیدند هنوز در ذهن دارید . که همین کرزی بود که طالبان و پاکستانی وعرب تبار را بنام کوچی به مناطق هزاره نشین روانه کرده به منظور اینکه بتواند از اهداف متحجرانه بزرگانی مثل طالبان ودر کذشته های دور عبدالرحمن حمایت کرده باشد.

البته در این باره باید گفت که سازمانهای خارجی دخیل در اوضاع سیاسی کشور نیروهای پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که بخاطر تامین امنیت در افغانستان مستقر هستند بی تقصیر نبوده شاید هم در این باره همکاری جدی با طالبان داشته باشد،بخاطر اینکه در این مدت هیچ صدایی از آنها مبنی بر حمایت از ملت هزاره شنیده نشد.

با این وجود کرزی هر چند که با این نیروهای چند ملیتی چند روزی توانست به درهای ورودی هزاره جات به حاکمیت ظالمانه ی خویش ادامه داده، ولی با این کار با اذهان منفی هزاران زن و مرد هزاره روبرو شد که مجبور به ترک منطقه گردید. در این حال کرزی بازهم به بازی گرفتن هزاره ها از طریق مسافرت به بامیان برامدند تا بتواند آبروی رفته خود و آقای خلیلی را دوباره احیا کنند. آیا کرزی این را نمی داند که در ولایتی مسافرت کرده است که این ولایت بیشترین قربانیهای جنگ بهسود با کوچیها را به عنوان مهاجر به خود جا داده بودند؟ممکن است در بین این مهاجرین صدها زن و کودک در سرکهای بامیان در حرکت باشد، واقعا کرزی از دیدن آنها و روبرو شدن با آنها خجالت نمی کشد،(واقعا روتو برم کرزی)که این مهاجرین حاصل حماقتها و خودخواهیهای خودی این جناب باشد. پس با این وجود نتیجه میگیرم که کرزی بعد از گذشت چند روز از حمله کوچیها به مناطق بهسود با چه هدفی راهی شهر تاریخی بامیان شدند.

اول اینکه این را همه می داند کوچیها با حمایت کامل کرزی به هزاره جات حمله کردند پس کرزی در میان ملت هزاره به یک جهره منفور تبدیل شده است، با وجود نزدیک شدن انتخابات ایشان با این مسافرتها و وعده و نویدها مبنی بر اجرایی شدن پروژه ها شاید بدنبال حمایت مجدد هزاره ها از خود و کابینه ی نا کارآمدش باشد.جناب این را باید بدانی که هر کاری که میخواهی انجام بدهی در بامیان وظیفه شما است حق منت گذاشتن یا سوء استفاده را ندارید .در طول 6 سال حکومت شما چه پروژه ای به عنوان بازسازی در بامیان انجام دادید که با اجرای این پروژه میخواهد خودرا از منفور بودن نجات بدهید. در ضمن در کدام کشور منطقه ای درجه بندی شده است که شما امروز مناطق افغانستان راطبقه بندی کردی نمره یک دو و سه دادید،وبامیان را جز ولایتهای درجه سه اسم گذاشتید.اگر فرض کنیم این درجه بندی وجود داشته باشد شما بر چه مبنایی بامیان را جزء ولایتهای درجه سه حساب کردید. از نظر امنیت،از نظر موقعیت جغرافیایی، از نظر منابع طبیعی ویا بخاطر اینکه این ولایت مرکز هزاره جات است آنرا جز ولایتهای درجه سه اسم گذاشتید. واقعا خیلی تاسف دارد در کشوری که خودرا حامی دموکراسی می داند اینگونه تبعیض در میان ملت آن از طرف دولت حاکم اجرا شود.

حامد کرزی در ادامه سفرش وعده جاده مزار از مسیر هزاره جات قندهار واسپین بولدک مرز پاکستان را داد، که در ظاهر می تواند یک امید برای مردم محروم این منطقه باشد، ولی در باطن همانطور که خود کرزی هم نسبت به ناامن شدن منطقه یاد آور شدند این جاده بزرگترین تهدید برای مناطق مرکزی باشد. از آنجایی که قندهار ومرز پاکستان مقر اصلی نیروهای طالبان القاعده و ناامنی ها در کشور می باشد،با عملی شدن این پروژه عملا نا امنی ها از مناطق جنوبی به مناطق مرکزی سرازیر می شود که مطمئنا اجرای این پروژه هم بااهداف از پیش تعیین شده می باشد.اگر واقعا این طور نیست چرا جاده ی هرات کابل که سالهاست جز پلان دولتهای گذشته و در حال حاضر بوده به مرحله اجرا گذاشته نمی شود این جاده حق مسلم مناطق مرکزی است. جاده کابل هرات از مناطق مرکزی یک جاده استراتژیکی محسوب می شود هم از نظر امنیت هم ازنظر موقعیت جغرافیایی هم از نظر فاصله نسبت به جاده ی کابل قندهار هرات،این جاده از محرومترین نقطه ی افغانستان میگذرد پس خود بخود محرومیت زدایی هم می شود.

مسافرت کرزی و آقای خلیلی به بامیان پیامهای دیگری نیز می تواند داشته از جمله ممکن است این مسافرت به سفارش آقای خلیلی معاون دوم باشد. از آنجایی که خلیلی به حمله کوچیهای مسلح به مناطق بهسود نتواستند یا نخواستند هیچگونه اقدام عملی از خود نشان بدهد،با این وجود خود بخود یک سری توقعات که ملت هزاره از ایشان داشته بود رو به کاهش رفته موقعیت خلیلی در بین ملت هزاره زیر سوال قرار خواهد گرفت.

اقای خلیلی با آوردن آقای کرزی به بامیان،به نظر میرسد که بیشتر بدنبال احیای مجدد خویش در میان جامعه هزاره باشد.

خلیلی رهبر حزب وحدت بعد از کشته شدن مزاری مدت زیاد در بامیان مرکز هزاره جات خود را رهبر بی چون چرای هزاره می نامیدند.

بعد از فروپاشی طالبان ایشان به عنوان معاون دوم ریاست جمهوری ایفای وظیفه می کردند،مقام که نه بر اساس لیاقت و توانای برای ایشان در نظر گرفته شده بود، بلکه با اعتبار وآدرس ملت بنام هزاره بود،با توجه به گذشته مسلما تعدادی از این مردمان از ایشان توقعات در زمینه بازسازی مناطق مرکزی تامین رفا وامنیت داشته بود، که باید ایشان انجام می دادند.ولی متاسفانه خلیلی چنان محو قدرت ودولت به ظاهر دموکراسی کرزی شدند که داشتند یادش می رفت که با چه شرایطی در این جا آمده است،در مدت چند سال که گذشت خلیلی تنها کاری که کرد فقط با برنامه وپلانهای دولت کرزی موافقت کردند حتی در شرایطی که این برنامه ها به ضرر ملت هزاره بوده باشد از جمله حمله ی کوچیها به مناطق بهسودو......

خلیلی در سخنرانی اش به مطلب مهم اشاره کرد،بامیان بخاطر فرهنگ و تمدن کهن که دارد همیشه در محراق توجه جهانیان بود است،با وجود این گفته های خلیلی جای سوال باقی است که چرا با توجه به حمایت جامعه جهانی از این شهر تاریخی چرا این محراق توجه هیج تاثیر مثبت در باسازی بامیان از خود برجا نگذاشته است؟آیا این محراق توجه تا هنوز یک متر جاده اسفالت شده یا یک متر کابل برق به این شهر به ارمغان آورده است که آقای خلیلی با افتخار این موضوع را مطرح می کند.

بامیان با دارا بودن بیشترین آبهای روان در سطح کشور و بزرگترین معادن زیر زمینی از جمله معدن آهن و زغال سنگ هنوز هیچ توجهی به این ولایت نشده تا این قابلیت ها به نفع اقتصاد کشور در جریان بیفتد.

متاسفانه تا امروز به بامیان فقط با توجه به تاریخی بودن و فرهنگ تمدن این شهر توجه نه چندانی شده است ،دولت مردان هیچ توجهی به ذخایر عظیم زیر زمینی وآبهای روان این ولایت نکرده است .

محراق توجه جامعه جهانی به بامیان وکل افغانستان بیشتر به عوامل تشدید تروریسم،مافیای مواد مخدر ،ایجاد تبعیض های قومی نژادی بیشتر تاثیر کذاشته تا در زمینه بازسازی این کشور، موضوع تروریسم و مواد مخدر در افغانستان امروز به تهدید بزرگ جهانی تبدیل گردیده است نسبت به آن سالهای اول دولت حامد کرزی،با این وجود به نظر می رسد که حلقه های سیاسی در درون دولت کرزی از این دو موضوع حمایت می کند

 گرفته شوده از سایت   

www.kabulpress.org 

گل کاری از: شجائی| سه شنبه هفتم آبان 1387 | 12:50 | + | موضوع: |

تاریخ بامیان  

باميان‌
جلد: 11
نویسنده:      
شماره مقاله:4420



باميان‌، نام‌ ولايت‌ (استان‌) و شهري‌ كهن‌ در مركز افغانستان‌. اين‌ استان‌ از شمال‌ به‌ استان‌ سمنگان‌، از جنوب‌ به‌ استانهاي‌ غزنى‌ و ارزگان‌، از خاور به‌ استانهاي‌ بغلان‌، پروان‌ و ورداق‌ (وردك‌)، و از باختر به‌ استانهاي‌ سرپل‌ و غور محدود مى‌گردد (نك: ه د، نقشة افغانستان‌). مساحت‌ اين‌ استان‌ 414 ،17كم2 و جمعيت‌ آن‌ براساس‌ سرشماري‌ 1358ش‌ بالغ‌ بر 859 ،280نفر بوده‌ است‌ (نك: ه د، 9/525، 528). باميان‌ شامل‌ 4 «وُلَسوالى‌» و 2 «علاقه‌داري‌» و 326 قريه‌، و مركز آن‌ شهر باميان‌ است‌ (دولت‌آبادي‌، 17- 18). رشته‌ كوههاي‌ بابا با ارتفاع‌ 100 ،5متر اين‌ استان‌ را به‌ دو بخش‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تقسيم‌ مى‌كند و راه‌ ارتباطى‌ اين‌ دو بخش‌ از دو گردنة صعب‌العبور «حاجى‌ گك‌» در شرق‌ و «شاتو» در غرب‌ اين‌ رشته‌ كوه‌ مى‌گذرد. شهر باميان‌ در دره‌اي‌ پرآب‌ در بخش‌ علياي‌ كوههاي‌ بابا كه‌ بيش‌ از 500 ،2متر بلندي‌ دارد، قرار گرفته‌ است‌ (گروتسباخ‌، 183).
نام‌گذاري‌: نام‌ باميان‌ شكل‌ فارسى‌ِ «باميكان‌» يا «باميگان‌» پهلوي‌ است‌. «بام‌» در پهلوي‌ به‌ معناي‌ درخشندگى‌، و «باميگ‌» به‌معناي‌ درخشان‌ و تابان‌ به‌ كار رفته‌، و هر دو از ريشة اوستايى‌ «با» به‌معناي‌ روشنايى‌ گرفته‌ شده‌ است‌. صفت‌ «باميه‌» در زبان‌ اوستايى‌ به‌معناي‌ فروزنده‌ و تابنده‌ از همين‌ ريشه‌ است‌ (مكنزي‌، 17 ؛ بارتولمه‌، 954 ؛ ماركوارت‌، وهرود...، 44).
پيشينة تاريخى‌: تاريخ‌ باميان‌ به‌ اوايل‌ دوران‌ كوشانيان‌ از سدة 1م‌ باز مى‌گردد كه‌ آيين‌ بودا را تا نواحى‌ شمالى‌ هندوكش‌ گسترش‌ دادند (نك: فوشه‌، 396- 398). باميان‌ كه‌ بر سر راه‌ قديمى‌ هند به‌ چين‌ قرار داشت‌، به‌ تدريج‌ به‌ مركز تجاري‌ - مذهبى‌ مهمى‌ بدل‌ شد (معتمدي‌، 19)، چنانكه‌ هيوآن‌ تسانگ‌، راهب‌ بودايى‌ چينى‌ كه‌ در اوايل‌ سدة 7م‌ از باميان‌ ديدن‌ كرده‌، در گزارشهاي‌ خود از دهها معبد بودايى‌ كه‌ در آنها هزاران‌ راهب‌ به‌ عبادت‌ مشغول‌ بودند، ياد مى‌كند. موقعيت‌ باميان‌ و ثروتى‌ كه‌ از راه‌ نذورات‌ زوار و بازرگانانى‌ كه‌ از آنجا عبور مى‌كردند، به‌ دست‌ آورد، موجب‌ شد كه‌ به‌ يكى‌ از بزرگ‌ترين‌ مراكز آيين‌ بودا تبديل‌ گردد و آثاري‌ بديع‌ از هنر بودايى‌ در آنجا پديد آيد كه‌ شگفتى‌ هر بيننده‌اي‌ را برانگيزد (نك: گدار، 406). از مهم‌ترين‌ اين‌ آثار دو مجسمة عظيم‌ بودا يكى‌ به‌ ارتفاع‌ 53 متر و ديگري‌ به‌ بلندي‌ 35 متر بود كه‌ از شاهكارهاي‌ هنري‌ عصر كوشانيان‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ (نك: دنبالة مقاله‌). هيوآن‌ تسانگ‌ همچنين‌ از مجسمة عظيمى‌ در باميان‌ كه‌ بودا را در حالت‌ خوابيده‌ به‌ پهلو نشان‌ مى‌داده‌، ياد مى‌كند كه‌ امروزه‌ اثري‌ از آن‌ ديده‌ نمى‌شود (برشنا، 71).
با انقراض‌ سلسلة كوشانيان‌ به‌ دست‌ شاپور اول‌ ساسانى‌ در 220م‌ (نك: مشكور، 686 -687)، قلمرو آنان‌ از جمله‌ باميان‌ ضميمة دولت‌ ساسانى‌ شد؛ اما تسلط ساسانيان‌ بر باميان‌ پايدار نبود، زيرا در اين‌ دوره‌ حدود مرزهاي‌ شرقى‌ خراسان‌ به‌ سبب‌ تهاجمات‌ هپتاليان‌ و سپس‌ تركان‌، دستخوش‌ تغييراتى‌ شد (كولسنيكف‌، 236). موسى‌ خورنى‌ از باميان‌ در فهرست‌ كوره‌هاي‌ خراسان‌ ياد كرده‌ (نك: ماركوارت‌، ايرانشهر، 38)، در حالى‌ كه‌ يعقوبى‌ در فهرست‌ شهرها و كوره‌هاي‌ خراسان‌ نامى‌ از آن‌ نبرده‌ است‌ (نك: تاريخ‌، 1/176) و اين‌ نشان‌ مى‌دهد كه‌ تسلط ساسانيان‌ بر اين‌ شهر منقطع‌ بوده‌ است‌.
فرمانروايان‌ محلى‌ باميان‌ كه‌ غالباً نسب‌ به‌ شاهان‌ كوشانى‌ مى‌بردند، از پيش‌ از اسلام‌ ملقب‌ به‌ «شير» بودند و بر روي‌ سكه‌هايى‌ كه‌ از ايشان‌ برجاي‌ مانده‌، كلمة «شير» با رسم‌الخط كوشانى‌ ديده‌ مى‌شود (حبيبى‌، 62). شير يا شار به‌ لهجه‌هاي‌ مختلف‌ شرقى‌ به‌ معنى‌ پادشاه‌ بوده‌، و مأخوذ از «خْشَثْرية» فارسى‌ باستان‌ است‌ (ماركوارت‌، همان‌، 183- 184؛ حبيبى‌، 60 -61) كه‌ در متون‌ عربى‌ به‌ خطا «اسد» ترجمه‌ شده‌ است‌ (نك: يعقوبى‌، البلدان‌، 289). قلمرو شيران‌ باميان‌ به‌ عنوان‌ حاكمان‌ دست‌نشاندة ساسانى‌، و در دورة اسلامى‌ تا مدتها به‌ استقلال‌، سراسر سرزمين‌ تخارستان‌، يعنى‌ بخش‌ بزرگى‌ از دره‌ها و جلگه‌هاي‌ پيرامون‌ هندوكش‌ شرقى‌ را نيز در برمى‌گرفت‌ (نك: دائرةالمعارف‌...، 4/76). آيين‌ بودا در سده‌هاي‌ نخستين‌ اسلامى‌ نيز در ناحية باميان‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ گفتة راهبى‌ بودايى‌ از اهالى‌ كره‌ كه‌ در سدة 2ق‌/8م‌ از باميان‌ ديدن‌ كرده‌، پادشاه‌ آنجا يك‌ ايرانى‌ پيرو مذهب‌ بودا بوده‌، و سپاهى‌ نيرومند در اختيار داشته‌ است‌ (گدار، 407).
فاتحان‌ عرب‌ هيچ‌گاه‌ از عهدة تصرف‌ مناطق‌ شرقى‌ هندوكش‌ برنيامدند و به‌ گرفتن‌ باج‌ از فرمانروايان‌ محلى‌ راضى‌ بودند (بارتولد، جغرافيا...، 88). در دوران‌ خلافت‌ منصور (136- 158ق‌)، شير باميان‌ به‌ دست‌ مزاحم‌ بن‌ بسطام‌ به‌ دين‌ اسلام‌ درآمد و ميان‌ آنها پيوند سببى‌ برقرار شد (يعقوبى‌، همانجا)، ولى‌ اطاعت‌ِ رسمى‌ او از دستگاه‌ خلافت‌ به‌ سال‌ 164ق‌ و به‌ روزگار مهدي‌ عباسى‌ باز مى‌گردد (نك: همو، تاريخ‌، 2/397؛ حبيبى‌، 59). با اينهمه‌، آيين‌ بودا و معابد بودايى‌ همچنان‌ در باميان‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ دادند، تا اينكه‌ در 256ق‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ تصرف‌ يعقوب‌ ليث‌ صفاري‌ درآمد (گرديزي‌، 139) و معابد آن‌ ويران‌ و تاراج‌ شد (ابن‌ نديم‌، 410) و از آن‌ تاريخ‌ باميان‌ دچار فقر و فراموشى‌ گرديد. گرچه‌ بعدها در كنار ويرانه‌هاي‌ آن‌، شهر جديدي‌ ساخته‌ شد (گدار، 408)، ولى‌ به‌ سبب‌ تقليل‌ و سپس‌ قطع‌ نذورات‌ و درآمدهاي‌ حاصل‌ از عبور كاروانهاي‌ تجاري‌، اعتبار و اهميت‌ گذشته‌ را باز نيافت‌. به‌ علاوه‌ همان‌گونه‌ كه‌ هيوآن‌ تسانگ‌ در گزارش‌ سفر خود اشاره‌ كرده‌ است‌ و جغرافى‌دانان‌ مسلمان‌ نيز آن‌ را تأييد كرده‌اند، چون‌ كشاورزي‌ در ناحية سردسير باميان‌ رونق‌ نداشته‌، و محصولاتش‌ كفاف‌ مردم‌ اين‌ شهر را نمى‌داده‌ است‌ (نك: اصطخري‌، 282؛ ابن‌ حوقل‌، 375، گدار، 406)، جمعيت‌ آن‌ نيز رو به‌ كاهش‌ نهاد. جغرافى‌نويسان‌ سده‌هاي‌ 4 تا 7ق‌ عموماً باميان‌ را شهري‌ متوسط وصف‌ كرده‌اند (نك: ابن‌ حوقل‌، همانجا؛ اصطخري‌، 280؛ مقدسى‌، 303؛ سمعانى‌، 2/64؛ ياقوت‌، 1/481).
تا اواسط سدة 4ق‌ شيران‌ باميان‌ بر اين‌ منطقه‌ فرمانروايى‌ داشته‌اند (نك: اصطخري‌، ابن‌ حوقل‌، همانجاها). از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد نامى‌ از آنها در كتب‌ تاريخى‌ به‌ چشم‌ نمى‌خورد و ظاهراً پس‌ از تصرف‌ باميان‌ توسط البتكين‌ و اسارت‌ شير باميان‌ در جنگ‌، فرمانروايى‌ اين‌ خاندان‌ بر نواحى‌ شرقى‌ هندوكش‌ پايان‌ يافت‌ (نظام‌الملك‌، 153؛ نيز نك: لين‌ پول‌، 2/620 -621) و قلمرو آنان‌ ضميمة حكومت‌ غزنويان‌ شد. در عصر غوريان‌، باميان‌ به‌ تصرف‌ علاءالدين‌ حسين‌ جهانسوز درآمد و وي‌ برادر بزرگ‌تر خود، فخرالدين‌ مسعود را به‌ حكومت‌ باميان‌ و تخارستان‌ گمارد (منهاج‌، 384) و از همين‌ زمان‌ شاخة آل‌ شنسب‌ يا شنسبيان‌ از حكومت‌ غوريان‌ در باميان‌ تأسيس‌ شد كه‌ پس‌ از حدود 70 سال‌ حكومت‌، در 612ق‌ به‌ دست‌ خوارزمشاهيان‌ منقرض‌ گرديد (لين‌ پول‌، 2/632).
در 618ق‌ اين‌ شهر به‌ تصرف‌ سپاهيان‌ چنگيز درآمد و او به‌ خون‌خواهى‌ «موتوگن‌» - نوادة محبوبش‌ - كه‌ در محاصرة باميان‌ كشته‌ شده‌ بود، شهر را ويران‌، و مردم‌ را قتل‌ عام‌ كرد و آن‌ را «موباليغ‌»، يعنى‌ شهر بد و منحوس‌ ناميد (جوينى‌، 1/105؛ رشيدالدين‌، 1/534 - 535؛ حمدالله‌، 155؛ بارتولد، تركستان‌نامه‌، 2/920). شدت‌ اين‌ خرابيها به‌ حدي‌ بود كه‌ پس‌ از گذشت‌ يك‌ سده‌، همچنان‌ ويران‌ و غيرمسكون‌ باقى‌ ماند (حمدالله‌، همانجا).
شهر باميان‌ به‌ روزگار معاصر، شهري‌ كم‌ جمعيت‌ (نك: ه د، 9/528) بود كه‌ بيشتر به‌ سبب‌ آثار تاريخيش‌ شهرت‌ داشت‌. با هجوم‌ جهانگردان‌ از اواخر دهة 1340ش‌/1960م‌ زمينه‌هاي‌ تجديد رونق‌ اين‌ شهر فراهم‌ گرديد و برخى‌ تأسيسات‌ شهري‌ در آن‌ ساخته‌ شد (گروتسباخ‌، 184- 185)، ليكن‌ پس‌ از تحولات‌ سياسى‌ افغانستان‌ به‌ دنبال‌ كودتاي‌ سال‌ 1357ش‌/1978م‌ و آغازجنگهاي‌داخلى‌، اين‌شهر مانند سايرشهرهاي‌ افغانستان‌ دستخوش‌ ويرانى‌ گرديد و در همين‌ اواخر بسياري‌ از آثار گرانبهاي‌ تاريخى‌ آن‌ مانند دو پيكرة بزرگ‌ بودا - كه‌ پيش‌تر از آن‌ ياد شد - به‌ دست‌ طالبان‌ ويران‌ شد و موجب‌ اعتراض‌ جهانيان‌ و سازمانهاي‌ بين‌المللى‌ فرهنگى‌ گرديد (نك: «طالبان‌...1»، .(1 تا پيش‌ از تسلط طالبان‌ بيشتر ساكنان‌ باميان‌ را هزاره‌ها - كه‌ آميزه‌اي‌ نژادي‌ از ايرانيان‌ و مغولان‌ هستند - تشكيل‌ مى‌دادند و اقليتى‌ از تاجيكها نيز در آنجا سكنى‌ داشتند. مردمان‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دو زبان‌ فارسى‌ و پشتو گفت‌ و گو مى‌كنند، اما زبان‌ فارسى‌ رواج‌ بيشتري‌ دارد I/1010) , 2 .(EI
مآخذ: ابن‌ حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، بيروت‌، 1992م‌؛ ابن‌ نديم‌، الفهرست‌؛ اصطخري‌، ابراهيم‌، مسالك‌ الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، 1870م‌؛ بارتولد، و. و.، تركستان‌ نامه‌، ترجمة كريم‌ كشاورز، تهران‌، 1352ش‌؛ همو، جغرافياي‌ تاريخى‌ ايران‌، ترجمة همايون‌ صنعتى‌زاده‌، تهران‌، 1377ش‌؛ برشنا، عبدالغفور، «نگاهى‌ به‌ تاريخ‌ هنرهاي‌ زيبا در افغانستان‌»، آريانا، كابل‌، 1348ش‌، س‌ 27، شم 2؛ جوينى‌، عطاملك‌، تاريخ‌ جهانگشاي‌، به‌ كوشش‌ محمد قزوينى‌، ليدن‌، 1329ق‌/1911م‌؛ حبيبى‌، عبدالحى‌، «باميان‌ و شيران‌ در لغت‌ و تاريخ‌»، مجلة دانشكدة ادبيات‌ و علوم‌ انسانى‌، تهران‌، 1348ش‌، س‌ 17، شم 1؛ حمدالله‌ مستوفى‌، نزهةالقلوب‌، به‌ كوشش‌ گ‌. لسترنج‌، ليدن‌، 1331ق‌/1913م‌؛ دائرةالمعارف‌ آريانا، كابل‌، 1341ش‌؛ دولت‌آبادي‌، بصيراحمد، شناسنامة افغانستان‌، قم‌، 1371ش‌؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌التواريخ‌، به‌ كوشش‌ بهمن‌ كريمى‌، تهران‌، 1338ش‌؛ سمعانى‌، عبدالكريم‌، الانساب‌، حيدرآباد دكن‌، 1383ق‌/1963م‌؛ فوشه‌، آ.، «دين‌ بودايى‌ در افغانستان‌»، تمدن‌ ايرانى‌، ترجمة عيسى‌ بهنام‌، تهران‌، 1346ش‌؛ كولسنيكف‌، آ.، ايران‌ در آستانة يورش‌ تازيان‌، ترجمة م‌. ر. يحيايى‌، تهران‌، 1355ش‌؛ گدار، ي‌.، «نظري‌ به‌ باميان‌»، تمدن‌ ايرانى‌، ترجمة عيسى‌ بهنام‌، تهران‌، 1346ش‌؛ گرديزي‌، عبدالحى‌، زين‌الاخبار، به‌كوشش‌ عبدالحى‌ حبيبى‌، تهران‌، 1347ش‌؛ گروتسباخ‌، اروين‌، جغرافياي‌ شهري‌ در افغانستان‌، ترجمة محسن‌ محسنيان‌، مشهد، 1368ش‌؛ لين‌ پول‌، استنلى‌، الدول‌ الاسلامية، ترجمة محمد صبحى‌ فرزات‌ و محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، 1394ق‌/ 1974م‌؛ ماركوارت‌، يوزف‌، ايرانشهر، ترجمة مريم‌ ميراحمدي‌، تهران‌، 1373ش‌؛ همو، وهرود و ارنگ‌، ترجمة داوود منشى‌زاده‌، تهران‌، 1368ش‌؛ مشكور، محمدجواد، جغرافياي‌ تاريخى‌ ايران‌ باستان‌، تهران‌، 1371ش‌؛ معتمدي‌، احمدعلى‌، «نظري‌ به‌ هنرهاي‌ كوشانى‌ در افغانستان‌»، آريانا، كابل‌، 1355ش‌، س‌ 34، شم 2؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌التقاسيم‌، ليدن‌، 1906م‌؛ منهاج‌سراج‌، عثمان‌، طبقات‌ناصري‌، به‌كوشش‌ عبدالحى‌ حبيبى‌، تهران‌، 1363ش‌؛ نظام‌الملك‌، حسن‌، سيرالملوك‌ ( سياست‌نامه‌)،به‌كوشش‌ هيوبرت‌ دارك‌، تهران‌، 1364ش‌؛ ياقوت‌، بلدان‌؛ يعقوبى‌، احمد، «البلدان‌»، همراه‌ الاعلاق‌ النفيسة ابن‌ رسته‌، ليدن‌، 1891م‌؛ همو، تاريخ‌، بيروت‌، 1379ق‌/ 1960م‌؛ نيز:
, Ch., Altiranisches W N rterbuch, Berlin, 1961; EI 2 ; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; X Taleban Defend Statue Destruction n , www. cnn. com / 2001 / world / asiapcf / central / 03 / 05 / afghanistan.
على‌ كرم‌همدانى‌

 

گل کاری از: شجائی| سه شنبه هفتم آبان 1387 | 12:44 | + | موضوع: |

گرد راه >> اگر بت ها در بامیان نمی بودند، مورد خشم واقع نمی شدند  

 برگرفته از:  سایت وزین برگنامهء فانوس هنر

محمد هاشم قیام


ادامه مطلب ...
گل کاری از: شجائی| پنجشنبه دوم آبان 1387 | 13:57 | + | موضوع: |

از بامیان، در محضر بودا  

از بامیان دیدن کنید پشیمان نمی شوید
ادامه مطلب ...
گل کاری از: شجائی| پنجشنبه دوم آبان 1387 | 13:54 | + | موضوع: |

جغرافیای تاریخی بامیان  

آنان مردمانی پر منش بودند
بناهای بلند بر آوردند و اسرار آسمان را ستودند
بسی راهها زیر پا نهادند و بسا رازها پیمودند
دنیای درون را کاویدند واز جان به جهان رسیدند
«جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.
● جغرافیای تاریخی (Historical Geography):
آگاهی از اوضاع و احوال شهرها و آبادیهادر گذشته و تاریخ شهرهائی که سالیان دراز در مقابل تند باد حوادث مقاومت کرده اند و اکنون نیز پایدار هستند،موضوع دانش شیرینی را تشکیل می دهد که جغرافیای تاریخی نامیده می شود.واضح و مبرهن است که هر کشوری که دارای گذشته تاریخی طولانی باشد؛جغرافیای تاریخی آن مفصلتر و دامنه تحقیق درآن گسترده تر می باشد.یافتن جغرافیای تاریخی سرزمینها از دو راه صورت میگیرد:
۱) مراجعه به کتابهای تاریخی قدیمی : هر کتاب جغرافیائی، در هر عصری نوشته شود؛نشان دهنده اوضاع جغرافیائی همان دوره است و از مقایسه کتابهای مختلفی که در زمانهای مختلف درباره جغرافیای ناحیه ای به خصوص نگارش یافته باشد،جغرافیای تاریخی همان ناحیه را می توان تنظیم کرد.به قول افلاطون :«از زمانی که شهرها به وجود آمده و مردم در آن زندگانی کرده اند ،هزاران شهر به وجود آمده و به همین مقدار نیز از میان رفته اند.گاهی یک شهر از صورت شهری بزرگ به شهری کوچک و گاه بالعکس تبدیل شده است.».
اصولاًعوامل جغرافیائی نقش اساسی در شکل گیری حوادث تاریخی داشته وهمین امر باعث شده تا از گذشته تا به امروز تاریخدانان به عوامل جغرافیائی به عنوان یک زمینه و عامل برای شکل گیری حوادث تاریخی توجه و دقت کنندو ما می بینیم که بسیاری از نویسندگان بزگ گذشته کتاب یا کتابهای درباره جغرافیای سرزمینها داشته اند.به عنوان مثال می توان به کتابهای :صورةالارض از ابن حوقل،المسالک و الممالک از ابن خردادبه،مسالک و ممالک از استخری،فتوح البلدان از بلاذری،البلدان یعقوبی ،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی از لسترنج و....اشاره کرد.
۲) راه دوم که امروزه در مطالعات تاریخی نقش اساسی دارد ،بررسی میدانی و کاوشهای باستان شناسی است.از طریق کاوشهای باستان شناسی می توان با قطعیت به جغرافیای تاریخی سرزمینها پی برد و صحت گفته های مورخان و جغرافی نویسان قدیم را تعیین کرد.
کشورهای نظیر ایران،افغانستان،مصر،یونان و...که هر یک دارای پشینه ای کهن در مدنیت وزندگانی انسانی می باشند،و در واقع اولین جرقه های شهرنشینی در این مناطق به وجود آمده،به لحاظ جغرافیای تاریخی از اهمیت شایانی بر خوردار هستند وشاهدیم که در بسیاری از کتب قدیمی جغرافیائی و تاریخی به مناطق مختلف این سرزمینها اشاره شده؛وبه نقش و اهمیت آن در روزگاران مختلف پرداخته اند.(چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی)
بامیان به عنوان یکی از شهرهای کهن ،که اسرار و رموز تاریخی بسیاری را در خود نهفته دارد ؛از این امر مستثنا نبوده ودر بسیاری از کتب به نام این شهر اشاره شده است و به جایگاه و اهمیت آن در گذشته پرداخته اند.
● جغرافیای تاریخی بامیان:
▪ پیش از اسلام:
بامیان در میان دامنه های مرکزی دو سلسله جبال بزرگ یعنی هندوکش و بابا که بین خطوط ۶۷ درجه و ۲۹ دقیقه و۴۱ ثانیه طول شرقی و ۳۴ درجه و ۳۳ دقیقه و ۲۲ثانیه عرض شمالی قرار دارد،واقع شده است.از بامیان در ادبیات پهلوی(فارسی میانه)به نام بامیکان یاد شده است،که به معنای درخشان و روشن می باشد.(۱)به واقع بدلیل نزدیکی بلخ به بامیان ،بلخ را،بلخ بامی می گفتندو بامیک صورت پهلوی بامی(به معنی درخشیدن) است.(۲)*محققان بر این عقیده هستند که حرف «ک»در دوره های بعد تبدیل به«ی»شده است.در سده اول میلادی برای نخستین بار در تاریخ «یانج هو»تاریخ نگار چینی نام بامیان را به صورت «هانج»و یا «هان»بکار برده است و سپس زائر چینی هیوان تسانگ برای اولین بار موقعیت و تاریخ بامیان را ثبت کرده است و پس از وی در ادبیات و مآخذ چین بامیان با نام «فان یانگ» و یا «فان یان»خوانده شده است که این نام نزدیک به تلفظ امروزی بام یان«بامیان»است.(۳)
به هنگام عبور هیوان تسانگ از بامیان،کیش بودائی در این منطقه رواج کامل داشته است ،و بدلیل مجاورت با هند معماری صخره تراشی(از حدود ۵۰ق.م تا حدود ۷۰۰م بودائیان در هند به معماری صخره تراشی روی آورده بودند.)نیز به این سامان راه یافته بوده ،که نمونه بارز آن تندیسهای عظیم بودا است(متاسفانه این مجسمه ها در سال ۱۳۷۹ه.ش به طور کامل تخریب گردید.) ووجود این تندیسها سبب شگفتی هیوان تسانگ شد.(۴)در مغرب زمین برای اولین بار«تامس هید»(thomas hyde)خاور شناس انگلیسی در ۱۷۰۰ میلادی از آن یاد کرده است.(۵)
بامیان به گفته هیوان تسانگ:«از مشرق به مغرب حدود دو هزار لی(۶)طول داردو در بین کوههای پر از برف واقع است.اهالی آن در قریه های کوچک که بعضی در صخره های کوه و برخی در میان دره ها می باشند زندگی می کنند.پایتخت فان ین نا(بامیان)(۷) به گفته هیوان تسانگ در بالای دو کوهی که مقابل یکدیگر واقع هستند،آباد گردیده است.در وسط این دو کوه دره شادابی قرار دارد.این شهرکه شش تا هفت لی طول دارد،از طرف شمال برفراز کنده های(۸)بس عمیق و پر نشیب و در بالای صخره های بلند و دیوار مانندی قرار دارد،گندم در آنجا خیلی بی وقت به عمل می آید و به سبب سردی هوا میوه و گل کم است.چراگاههای سبز و وسیع دارد،که در آن بز و گوسفند ،گاو و اسب می چرند.مردم آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند و البسه چرمی و پشمی می پوشند،قوانین،خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد وستد رواج دارد ؛مانند مملکت تون هولو یا تخار می باشد.زبان این دو منطقه کمی با هم فرق دارد،مگر در چهره شبیه هم می باشند.عقیده و ایمان ایشان نسبت به همسایگان راسختر است...»(۹)
به استناد کتب تاریخی، بامیان تازمان حملات مغول از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار بوده است،چرا که در مسیر تجارتی با هند قرار داشته است.در دوره سامانیان و غزنویان ،بامبان نیز جزو مراکزی بوده که در آن ضرب سکه این حکومتها در آن انجام می شده است.(۱۰)گر چه به گفته یاقوت در معجم البلدان بامیان قبل از شکل گیری این سلسله ها(سامانی و غزنوی) بدست یعقوب لیث صفاری ویران گردیده است!(ازمیان مورخان و جغرافیا نویسان ،وی تنها این موضوع را در کتابش آورده است.)
بامیان کهن در میان یکی از تنگه های کوهستان نور واقع شده بود و چون فضائی که شهر را در آن ساخته اند چندان وسعتی ندارد،به نظر می رسد که شهر بسیار بزرگی نبوده و گویا تنها مرکز دینی بوده است.(۱۱)
▪ پس از اسلام:
امادر کتب جغرافیائی نویسندگان مسلمان درتوصیف شهر بامیان آمده است: ابن حوقل در صورةالارض میگوید:«بامیان وسعتی به اندازه یک سوم بلخ دارد.شهر بامیان بارو نداردوبر کوه است و در نواحی آن رودی بزرگ جاری می شود و از آنجا به غرجستان می رسد.میوه و باغ نداردو میوه آنرااز ارسف و جاهای دیگر آرند.در سرزمین بامیان شهری جز بامیان بر کوه نیست و همه چشمه و درخت و میوه دارند.بامیان شهر ثروتمندی است و تجارت برتر دارد ،زیرا در دهانه هند قرار دارد.این شهر در زمان البتکیسن که در ۳۵۵ه.ق بدانجا آمد و آنجا را لشکر گاه ساخت،دگرگون شد.»(۱۲)
به عقیده حمدالله مستوفی بامیان از اقلیم چهارم بوده و هوایش سرد است ودر عهد مغول ویران گردید.(۱۳)
یعقوبی بامیان را از شهرهای تخارستان و مضافات بلخ می داند و می نویسد:«از کوه بامیان چشمه های آبی بیرون می آید و از آنها رودخانه ای به مسافت یک ماه تا قندهار و از دره دیگر به مسافت یک ماه تا سیستان می رود و نهر دیگری در طول سی روز راه تا مرو جریان دارد و نهر دیگر در طول دوازده روزراه تا بلخ و نهر دیگر در طول ۴۰ روز راه تا خوارزم می رود،و همه این نهرها از کوه بامیان در اثر ارتفاعی که دارد بیرون می آید و در آن معادن مس و قلع و جیوه وجود دارد.»(۱۴)
شیروانی می نویسد:«ولایتی است از تخارستان از اقلیم رابع میان بلخ و کابل،ضحاک آنرا بنا نمود،در زمان ملوک غور به غایت معمور بوده،چنگیز خان خرد و کلان آن مکان را قتل فرمود....در آن دیار اشتهار دارد که عمارات آن شش هزار خانه است و در کوه تراشیده اند و مانند آن عمارات اصحاب قدرت اتمام گردانیدن در غایت صعوبت و در کمال اشکال است و چند صورت دیگر به شکل انسان تراشیده ،من جمله دو هیکل بزرگ که به صورت مونث و مذکر آنرا ظاهر گردانیده اند.مذکر آن موسوم به «صلصا ل» و مونث آن «بشمار»بر وضع مرغوب کنده اند.طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع....معدن فلزات نفیسه و نباتات غریبه و عقاقیر عجیبه در آن دیار است.»(۱۵)
با کمی دقت و تأمل در نوشته های بالا می توان فهمید که بامیان از جهت اقتصادی، داشتن و وجود معادن غنی حائز اهمیت بوده است.وجود معادن سرب،مس،قلع،جیوه و یاقوت در بامیان توسط اکثر جغرافیا نویسان عرب ذکر و تأئید شده است. پس از حمله مغول ؛بامیان هرگز نتوانست به روزهای گذشته خویش بازگردد.رفته رفته نام این شهر؛ به افسانه ها می پیوست ،دیگر کسی از این شهر حرفی به میان نمی آمد،چرا که آنرا شهر نفرین شده یا ملعون میخواندند.(۱۶)در دوران معاصر نیز، با وجود جاذبه های توریستی فراوان در این منطقه ،به علت سیاستهای غلط و تبعیضی رژیمهای وقت بامیان همجنان جزو ناشناخته ترین و محرومترین ولایات کشور محسوب می شود.این امر به گونه ای بود که تا زمانی که تندیسهای عظیم بودا ویران نگردید ،شاید عده فراوانی در اقصا نقاط دنیا ازوجود این مجسمه ها وشهری به نام بامیان اطلاعی نداشتند.
به هر حال این توصیفی بود از زبان جغرافیا نویسان و مورخان قدیم درباره بامیانی که روزگاری محل آمد و شد انسانهای بی شماری از زائرو تاجر گرفته تا گدا و مسکین و فقیر،از صاحبان قدرت گرفته تا محکومانی که تنها گناهشان دفاع از سرزمین خویش بوده، است.انسانهائی که زمانی این شهر و زیبائیهای آنرا بوجود آوردند ؛نمی دانستند که هم نوعانشان،آیندگانشان ،جانشینانشان آنرا به خرابه مبدل خواهند کرد.



گل کاری از: شجائی| پنجشنبه دوم آبان 1387 | 13:47 | + | موضوع: |